شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١ - رد كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
ردّ كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
|
در جوابش بر گشاد آن يار لب |
كز سوى ما روز سوى توست شب |
|
|
حيلههاى تيره اندر داورى |
پيش بينايان چرا مىآورى |
|
|
هر چه در دل دارى از مكر و رموز |
پيش ما رسواست و پيدا همچو روز |
|
|
گر بپوشيمش ز بنده پرورى |
تو چرا بىرويى از حد مىبرى |
|
|
از پدر آموز كآدم در گناه |
خوش فرود آمد به سوى پايگاه |
|
|
چون بديد آن عالم الاسرار را |
بر دو پا استاد استغفار را |
|
|
بر سر خاكستر انده نشست |
از بهانه شاخ تا شاخى نجست |
|
|
رَبَّنا إِنَّا ظَلَمنَا گفت و بس |
چون كه جانداران بديد از پيش و پس |
|
|
ديد جانداران پنهان همچو جان |
دور باش هر يكى تا آسمان |
|
|
كه هلا پيش سليمان مور باش |
تا بنشكافد تو را اين دور باش |
|
|
جز مقام راستى يك دم مه ايست |
هيچ لالا مرد را چون چشم نيست |
|
ب ٣٢٩- ٣١٩ تلبيس در روى ماليدن: مكر را آشكار كردن.
سوى ما روز: حقيقت بر ما آشكار است و تو مىخواهى آن را بپوشانى. آن چه ما به ديده حقيقت مىبينيم تو نمىبينى.
تيره: مبهم، ناروشن.
بىرويى: بىشرمى.
|
اين است جفا كه زود بگذشتى |
از بىرويى چو روى ما ديدى |
|
(عطار، به نقل از لغت نامه) پايگاه: يكى از معنىهاى پايگاه «صف نعال» است.
به سوى پايگاه فرود آمدن: تواضع نشان دادن.