شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٧ - بيان رسول
بيان رسول ٧ سبب تفضيل و اختيار كردن او آن هذيلى را به اميرى و سر لشكرى بر پيران و كار ديدهگان
|
حكم اغلب راست چون غالب بَدند |
تيغ را از دست ره زن بستدند |
|
|
گفت پيغمبر كه اى ظاهر نگر |
تو مبين او را جوان و بىهنر |
|
ب ٢١٥٩- ٢١٥٨ حكم اغلب راست: توضيحى است براى معنى بيت پيش كه هر چند در «مى» منفعتى است، ليكن زبان آن بيشتر است و وضع احكام و قانون بر وفق مصلحت اكثر است. آن چه اعتراض كننده را به چنان گستاخى واداشت توجه خاص رسول ٦ بدو بود اما او ظرفيت و لياقت چنين توجه را نداشت مست شد و بىهشانه سخن گفت و با اين گفتن درون خود را آشكارا ساخت كه منافق است ور نه بر رسول حق اعتراض نمىكرد.
|
اى بسا ريش سياه و مَرد پير |
اى بسا ريش سپيد و دل چو قير |
|
|
عقل او را آزمودم بارها |
كرد پيرى آن جوان در كارها |
|
|
پير پير عقل باشد اى پسر |
نه سپيدى موى اندر ريش و سر |
|
|
از بليس او پيرتر خود كى بود |
چون كه عقلش نيست او لا شى بود |
|
|
طفل گيرش چون بود عيسى نفس |
پاك باشد از غرور و از هوس |
|
|
آن سپيدى مو دليل پختگى است |
پيش چشم بسته كِش كوته تگى است |
|
|
آن مقلّد چون نداند جز دليل |
در علامت جويد او دائم سبيل |
|
|
بهر او گفتيم كه تدبير را |
چون كه خواهى كرد بگزين پير را |
|
|
آن كه او از پرده تقليد جَست |
او به نور حق ببيند آن چه هست |
|
|
نور پاكش بىدليل و بىبيان |
پوست بشكافد در آيد در ميان |
|
|
پيش ظاهر بين چه قلب و چه سَرَه |
او چه داند چيست اندر قُوصَره |
|
|
اى بسا زرِّ سيه كرده به دود |
تا رهد از دست هر دزدى حسود |
|