شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٨ - بيان رسول
|
اى بسا مسِّ زر اندوده به زر |
تا فرو شد آن به عقل مختصر |
|
ب ٢١٧٢- ٢١٦٠ عقل او را ...: ضمير، اشارت به اسامه است و آزماينده رسول ٦.
پيرى: استعارت از تدبير درست. كار دانى.
لا شَى: لا شَيء: هيچ، ناچيز.
عيسى نفس: داراى دم عيسوى. برخوردار از موهبتى كه عيسى را بود. در آن اشارتى است به سخن گفتن عيسى (ع) در گهواره (مريم، ٣٠).
كوته تگ: كنايت از ظاهر بين كه حقيقت را نتواند دريافت. (آن كه حقيقت بين نيست سپيدى مو را دليل كمال مىبيند.) بهر او گفتيم: اشارت است به حديثى كه ذيل بيت ٢٠٤٨/ ٤ نوشته شد.
پوست شكافتن و در ميان در آمدن: كنايت از رها كردن ظاهر و رسيدن به حقيقت. ظاهر را نهادن و حقيقت را گرفتن.
چه داند چيست ...: برون را بيند و از درون آگاه نيست.
قُوصَرَه: سبد خرما. مثلى است: «او جسم را مىبيند نه جان را.» چنان كه نوشته شد رسول ٦ در پاسخ اعتراض كنندگان فرمود شما همين خرده را بر پدر او (زيد) نيز گرفتيد. مولانا در توضيح و تفسير آن فرمودهى مختصر، مىافزايد كه پير را به خاطر اندوختن تجربت مقدم مىدارند، نه به خاطر سپيدى مو. بسا جوان آگاه و بسا پير گمراه. پيروى كردن از پير دل آگاه هم تا وقتى است كه سالك در مرحله تقليد باشد، اما آن كه دلش از نور حق روشن است خود حقيقت را از مجاز خواهد شناخت و به تقليد پير نيازى ندارد.
سپس اضافه مىكند كه بسا كسان كه به مرحله كمال رسيدهاند، و به ظاهر خود را ناقص مىنمايانند تا از مزاحمت عوام برهند و اينان را به زر دود آلود همانند مىكند، و بسا ظاهر آراسته درون تباه كه خواهند مردم را بفريبند.
|
ما كه باطن بين جمله كشوريم |
دل ببينيم و به ظاهر ننگريم |
|
|
قاضيانى كه به ظاهر مىتَنند |
حكم بر اشكال ظاهر مىكنند |
|
|
چون شهادت گفت و ايمانى نمود |
حكم او مؤمن كنند اين قوم زود |
|