شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٢ - كژ وزيدن باد بر سليمان
چنين مقرر فرموده است كه ما به يكديگر به قسط معاملت كنيم.» (حديد، ٢٥) تو (سليمان) پا از عدالت بيرون نهادى، من (باد) نيز كژ خواهم وزيد. ولى بيشتر شارحان سبق را به معنى لغوى آن گرفتهاند. (ما در سبقت گرفتن بر يكديگر انصاف داشته باشيم.) مؤتَمَن: امين دانسته، موثَّق.
اندرونه راست كردن: كنايت از توبه كردن از آن چه كرده است، و از خدا بخشش خواستن.
پر از گل فشاندن: ترك تمايل شهوانى كردن. تنبيهى است كه پيوسته بايد مراقب احوال بود مبادا شيطان فرصت يابد و دل آدمى را از ياد خدا بگرداند. و اگر چنين حال دست دهد بايد توبه كرد و به خدا رو آورد.
|
نيست دَستورى كزين من بگذرم |
پردههاى غيبِ اين بر هم دَرم |
|
|
بر دهانم نه تو دست خود، ببند |
مر دهانم را ز گفتِ ناپسند |
|
|
پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد |
بر كسى تهمت منه بر خويش گرد |
|
|
ظن مبر بر ديگرى اى دوستكام |
آن مكن كه مىسگاليد آن غلام |
|
|
گاه جنگش با رسول و مطبخى |
گاه خشمش با شهنشاه سخى |
|
|
همچو فرعونى كه موسى هشته بود |
طفلكان خلق را سَر مىربود |
|
|
آن عدو در خانه آن كور دل |
او شده اطفال را گردن گُسِل |
|
|
تو هم از بيرون بَدى با ديگران |
و اندرون خوش گشته با نفس گران |
|
|
خود عدوّت اوست قندش مىدهى |
وز برون تهمت به هر كس مىنهى |
|
|
همچو فرعونى تو كور و كور دل |
با عدو خوش بىگناهان را مُذِل |
|
|
چند فرعونا كُشى بىجرم را |
مىنوازى مر تن پر غُرم را |
|
|
عقل او بر عقل شاهان مىفزود |
حكم حق بىعقل و كورش كرده بود |
|
|
مُهر حق بر چشم و بر گوش خِرد |
گر فلاطون است حيوانش كند |
|
|
حكمِ حق بر لوح مىآيد پديد |
آن چنان كه حكم غيب بايزيد |
|
ب ١٩٢٣- ١٩١٠ رسول: نامه بر.
مَطبخى: مأمور مطبخ شاه. كنايت از خادم خاص.