شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٤ - آزاد شدن بلقيس از ملك و مست شدن او از شوق ايمان، و التفات همت او از همه ملك منقطع شدن وقت هجرت، الا از تخت
مرغ بىجان و پر: استعارت از آن كه رقم شقاوت بر او رفته است.
سر نهادن: تسليم شدن. (آن كس كه گوش هوش ندارد، چون خود را تسليم او كند و فروتنانه از وى خواهد بدو گوش ببخشد و هدايتش كند.) ترك نام و ننگ كردن: به سرزنش مردم توجه نداشتن، همه چيز را در راه معشوق از دست دادن.
گندنا: تره.
معنى لا: چون عشق به حدى رسيد كه عاشق جز معشوق ديگرى را نديد قوت عشق همه چيز را براى او بىارزش مىكند.
پناه: شارحان معنى آن را گونه گون نوشتهاند: اى كسى كه خود را پناه و ملجأ مىدانى معنى «لا اله الّا هو» اين است كه جز به خدا به هيچ چيز ننگرى. بعضى پناه را پناه جو معنى كرده، امّا خلاف ظاهر است. ظاهراً پناه مجرد خطاب است، مانند: اى سند، و جز آن كه در مثنوى فراوان آمده است. (اى شخص، اى سند) مه ديگ سياه نمودن: كنايت از نور نداشتن. بىارزش بودن.
از دل تا دل راه شدن: اشارت است به مثل معروف: «من القلب الى القلب روزنة.» قالت نملة: گرفته از قرآن كريم است: قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ: مورچه اى گفت اى مورچگان به جاىهاى خود در شويد تا سليمان و سپاهيان او شما را پاى مال نكنند. (نمل، ١٨) تسليم كيش: مسلمانى گرفته، به كيش مسلمانى در آمده.
آن چه در اين بيتها آمده با آن چه در قرآن مجيد و قصههاى قرآنى است تا حدّى ناسازاوار است. در قرآن كريم آمده است ملكه سبا نخست خواست با فرستادن هديه سليمان را باز دارد. ولى او هديهاش را نپذيرفت و چون قصد آمدن نزد سليمان كرد سليمان از كسى كه علم كتاب نزد او بود خواست تا عرش وى را حاضر گرداند. و چون بلقيس نزد او رسيد سليمان از او پرسيد اين تخت تو است؟ گفت گويا همان است.
اينكه مولانا مىگويد پس از رسيدن پيام سليمان بدو، يا به تعبير وى پس از صفيرى كه به مرغان سبا كرد، همه چيز در دو ديده بلقيس بىارزش شد مگر تخت، و سليمان درون او را دانست و بفرمود تخت او را حاضر سازند زاده طبع شاعرانه اوست.