شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٤ - امير كردن رسول
ابى طالب در آن جا شهيد شد.) اين سريه از مهاجران و انصار تركيب شده بود و ابو بكر و عمر هم جزء آن بودند. عبارت صحيح بخارى اين است: «طَعَنَ بَعضُ النَّاسِ فِى إمَارَتِهِ.» (صحيح بخارى، ج ٢، ص ١٩٤، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١٤١) و طبرى در روايتى نوشته است: «أكثَرَ المُنَافِقُونَ فِى تَأمِيرِ اسَامَة.» (تاريخ طبرى، حوادث سال ١١، ج ٤، ص ١٧٩٦) چنان كه در اين دو عبارت مىبينيم علت سخن منافقان معلوم نيست. در روايتى از طبقات ابن سعد چنين آمده است: «فَكَانُوا النّاس طَعَنُوا فيه اى فِى صِغَره.» (الطبقات الكبرى، قسم دوم، ج ٢، ص ٤١) و اين عبارت با آن چه مولانا فرموده مطابق است. اما چنان كه بعض مورخان نوشتهاند، اين بهانه گيرى علتى سياسى داشته است، سران قوم مىدانستند رسول ٦ در حالت بيمارى است و بُوَد كه به جوار حق رود، و اگر آنان از مدينه مىرفتند، خلافت پس از پيغمبر صورت ديگرى مىيافت.
سَرِيَّه: در اصطلاح تاريخ اسلام، سپاهى است كه از جانب رسول ٦ به جنگ مىرفت، و آن جا كه خود وى حضور داشت «غَزوَه» ناميده شده. سريه سپاهى است بيش از پنج تن تا چهار صد تن.
فُضُول: كار فضولى، و فضولى كسى است كه در كارى كه از آن او نيست در آيد. فَضول به معنى بسيار افضَال است.
هُذَيل: از اولاد مدركة بن الياس است. (المعارف، ص ٦٤) سر كشيدن: روى گرداندن، نافرمانى كردن، طغيان ورزيدن.
سَر خود گرفتن: به راه خود رفتن.
صاحبش در پى دوان: نزديك به اين داستان است آن چه جامى سروده است. در باره فرار بره و رفتن موسى (ع) در پى او:
|
كوشش من كه در قفاى تو بود |
نز براى خود از براى تو بود |
|
|
گر تو را با تو واگذاشتمى |
لطفِ خويش از تو باز داشتمى |
|
|
بهر گرگ و پلنگ خون آشام |
طعمه چاشت مىشدى يا شام |
|
(جامى، سلسلة الذهب، اورنگ يكم، ص ١٥) آتش از بىهيزمى تلف مىشود: ناقصان بايد هر دم از كاملان بهره گيرند و گر نه از دست خواهند شد.