شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٨ - مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب دنيا و غفلت او از دولت روحانيان كه أبناى جنس وىاند و نعره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب دنيا و غفلت او از دولت روحانيان كه أبناى جنس وىاند و نعره زنان كه يا لَيتَ قَومِى يَعلَمُونَ
|
آن سگى در كو گداى كور ديد |
حمله مىآورد و دَلقش مىدريد |
|
|
گفتهايم اين را ولى بارى دگر |
شد مكرّر بهر تأكيد خبر |
|
|
كور گفتش آخر آن ياران تو |
بر كُهاند اين دم شكارى صيد جو |
|
|
قوم تو در كوه مىگيرند گور |
در ميان كوى مىگيرى تو كور |
|
|
ترك اين تزوير گو شيخ نَفور |
آب شورى جمع كرده چند كور |
|
|
كين مريدان من و من آب شور |
مىخورند از من همىگردند كور |
|
|
آب خود شيرين كن از بحر لَدُن |
آب بد را دامِ اين كوران مكن |
|
ب ١٠٥٠- ١٠٤٤ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ ...: بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ: كاش مردم من مىدانستند كه پروردگارم مرا آمرزيد و مرا از گرامى شدگان گردانيد. (يس، ٢٦- ٢٧) گفتهايم اين را:
|
يك سگى در كوى بر كورِ گدا |
حمله مىآورد چون شير وغا |
|
٢٣٤٢/ ٢ قوم تو در كوه مىگيرند گور:
|
گور مىگيرند يارانت به دشت |
كور مىگيرى تو در كوى اين بد است |
|
|
گور مىجويند يارانت به صيد |
كور مىجويى تو در كوچه به كيد |
|
٢٣٤٩- ٢٣٤٨/ ٢ نَفور: به معنى «گريزنده» است، لكن ظاهراً مولانا آن را به معنى «منفور» به كار برده است.
آب شور: استعارت از علمى كه از آموختن و آموزاندن آن دنيا را خواهند. ظاهراً بلكه مطمئناً گرفته از فرمودهى على (ع) است در باره مدعيانى كه خود را داور مردم دانند و