شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٩ - قصه رستن خروب در گوشه مسجد اقصى و غمگين شدن سليمان
غَراره: جوال.
آشنا: شنا.
علم نقل: علمى كه از كتاب و دفتر و املا فرا گيرند. علم ظاهرى.
مَلِى: پر.
نور: كنايت از علم ولى كامل كه «لدنى» است.
كتاب: كنايت از علوم نقلى.
تَيَمُّم و آب: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٥٨/ ٤.
تبع رفتن: پيروى كردن.
أكثَرُ أهلِ الجَنَّةِ البُله: فروزانفر آن را از احياء علوم الدين غزالى و الجامع الصغير و كنوز الحقائق آورده است (احاديث مثنوى، ص ١٠٣)، و در بحار الانوار (ج ٥، ص ١٢٨) از غرر و دُرَر سيد مرتضى به صورت خبر مروى از رسول ٦ است.
تعريضى است به استدلاليان و پيروان علوم نقلى كه بارها در مطاوى مثنوى از آنان سخن رفته است. پسر نوح رمز استدلاليان است و نوح مظهر ولى كامل كه علم او از وحى الهى است. مولانا در اين بيتها شمّه اى ديگر از عظمت ولىّ حق را بيان مىكند كه متعلمان بايد از او بياموزند و منّت او را بكشند چرا كه خدا منّت او را مىكشد. منّت نهادن خاص پروردگار است اما چگونه خدا منّتِ نوح را كه آفريده اوست مىكشد.
گذشته از آن چه در صفحه قبل نوشته شد، شارحان آن را گونه گون معنى كردهاند. منّت كشيدن: احسان بيشتر كردن، دوست داشتن. چنان كه در آيه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ (مائده، ٥٤) است. ليكن به نظر مىرسد مولانا در اين تعبير معنى دقيقترى را در نظر دارد. و آن اينكه چون بنده اى در بندگى بدان درجت رسد كه جز مولا نبيند و در عشقِ بدو همه او شود، معشوق دل بسته او مىگردد و از مطلوبى در مىآيد و طالب مىشود كه:
|
جمله شاهان بنده بنده خودند |
جمله خلقان مرده مرده خودند |
|
|
جمله شاهان پست، پستِ خويش را |
جمله خلقان مست، مستِ خويش را |
|
|
مىشود صيّاد مرغان را شكار |
تا كند ناگاه ايشان را شكار |
|
١٧٣٨- ١٧٣٦/ ١ و سرانجام مىفرمايد برابر چنين نور (علم لدنى)، از علم نقلى سخن گفتن همچون با بودن