شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١١ - قصه رستن خروب در گوشه مسجد اقصى و غمگين شدن سليمان
آن سو فرستادن عقل: معنى اين بيت از دير باز براى شرح كنندگان مثنوى روشن نبوده است و هر يك به سليقه خود آن را به گونه اى شرح كرده است. بايد توضيح داد كه نيم بيت دُوم در نسخههاى آنان بدين سان كه در نسخه اساس ضبط شده نيست، و اينك اختلاف برخى نسخهها با يكديگر:
|
مانده اين سو كو ز معشوق است گول |
مانده اين سو آن كه گول است و فضول |
|
با چنين ضبطها معنى بيت دشوارى ندارد: عقلها را رها كرده (خود را تسليم حضرت حق كردهاند) و آن كه معشوق را نمىشناسد يا آن كه فضول و گول است، اين سو مانده. (از ساحت حق به دور افتاده است.) اما با ضبط نسخه اساس:
|
عقلها آن سو فرستاده عقول |
مانده اين سو كه نه معشوق است گول |
|
نيم بيت دوم را چگونه بايد معنى كرد.
انقروى چنين نوشته است: «آن كه گول و احمق است و معشوق نيست، اين طرف مانده است.» «وَ وَضَعُوا فِى هَذا الجانِبِ عُقُول الحَمقى المَجانين.» (المنهج القوى) برخى شرحهاى فاضلان نيز كم و بيش چنين است. بايد توجه داشت كه در نيم بيت دوم «مانده است» فعل و «گول» فاعل است.
عقول: جمع عقل (مصدر مبنى از براى فاعل) عاقلان.
و نه معشوق: قيد گول. (دانايان خردها را بدان سو كه معشوق است فرستادهاند و خود در اين سو حيرت خريدهاند، و گول در اين سو كه معشوق در آن نيست مانده است و خواهد با خرد ناقص خود معشوق را بيابد. حالى كه با خرد، او را نمىتوان يافت و بيت بعد توضيح اين بيت است.
حَيرَت: توجه تمام به جلال و عظمت حضرت حق است در مرحله شهود، چنان كه در اين توجه از خود بماند و قوّه ادراك او از عظمت مشاهدت از ميان برود.
دشت و باغ: تفسيرى از «آن سو» (عالم حيرت) است.
آنان كه خواهند با عقل جزئى به حقيقت رسند دماغ خود را خسته مىكنند، اما آنان