شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٤ - در تفسير اين حديث مصطفى
اين بيتها به اختصار شرح حقيقت فرشته و حيوان و آدمى است. فرشتگان بر آن سرشتاند كه خدايشان آفريد. چنان كه امير مؤمنان (ع) خلقت آنان را در نهج البلاغه (خطبههاى ١ و ٩١ و ١٨٢) فرمود. نيز در حديثهايى از رسول اكرم ٦ و امامان (ع) آمده است كه «در فرشتگان عقل است و شهوت نيست» و در بنى آدم هر دو است، و در حيوان قوّه بهيمى است و قوّه خرد نيست. بدين رو پيوسته در پى خوردن و اطفاى شهوت است.
|
آن دو قوم آسوده از جنگ و حِراب |
وين بشر با دو مخالف در عذاب |
|
|
وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند |
آدمى شكلاند و سه امّت شدند |
|
|
يك گُرُه مستغرق مطلق شده است |
همچو عيسى با ملك ملحق شده است |
|
|
نقش آدم ليك معنى جبرئيل |
رَسته از خشم و هوا و قال و قيل |
|
|
از رياضت رَسته وز زهد و جهاد |
گوييا از آدمى او خود نزاد |
|
|
قسم ديگر با خران ملحق شدند |
خشم محض و شهوتِ مطلق شدند |
|
|
وصف جبريلى در ايشان بود رفت |
تنگ بود آن خانه و آن وصف زَفت |
|
|
مُرده گردد شخص گو بىجان شود |
خر شود چون جان او بىآن شود |
|
|
ز آن كه جانى كآن ندارد هست پست |
اين سخن حقّ است و صوفى گفته است |
|
|
او ز حيوانها فزون تر جان كَند |
در جهان باريك كارىها كند |
|
|
مكر و تلبيسى كه او داند تَنيد |
آن ز حيوان دگر نايد پديد |
|
|
جامههاى زَر كشى را بافتن |
دُرّها از قعر دريا يافتن |
|
|
خُرده كارىهاىِ علمِ هندسه |
يا نجوم و علم طبّ و فلسفه |
|
|
كه تعلّق با همين دنياستش |
ره به هفتم آسمان بر نيستش |
|
|
اين همه علم بناى آخُر است |
كه عِمادِ بودِ گاو و اشتر است |
|
|
بهر استبقاى حيوان چند روز |
نام آن كردند اين گيجان رموز |
|
|
علم راه حق و علم منزلش |
صاحب دل داند آن را با دلش |
|
|
پس در اين تركيب حيوانِ لطيف |
آفريد و كرد با دانش أليف |
|
|
نام كالأنعام كرد آن قوم را |
ز آن كه نسبت كو به يَقظَه نَوم را |
|
|
روحِ حيوانى ندارد غير نَوم |
حسّهاى منعكس دارند قوم |
|