شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧ - ديباچه دفتر چهارم
|
با تو ما چون رز به تابستان خوشيم |
حكم دارى هين بكش تا مىكشيم |
|
|
خوش بكش اين كاروان را تا به حج |
اى امير صبر مفتاح الفرج |
|
|
حج زيارت كردن خانه بود |
حج ربّ البيت مردانه بود |
|
|
ز آن ضيا گفتم حسام الدّين تو را |
كه تو خورشيدى و اين دو وصفها |
|
|
كين حسام و اين ضيا يكيست هين |
تيغ خورشيد از ضيا باشد يقين |
|
|
نور از آن ماه باشد وين ضيا |
آن خورشيد اين فرو خوان از نبا |
|
|
شمس را قرآن ضيا خواند اى پدر |
و آن قمر را نور خواند اين را نگر |
|
|
شمس چون عالى تر آمد خود ز ماه |
پس ضيا از نور افزون دان به جاه |
|
|
بس كس اندر نور مه منهج نديد |
چون بر آمد آفتاب آن شد پديد |
|
|
آفتاب اعواض را كامل نمود |
لاجرم بازارها در روز بود |
|
|
تا كه قلب و نقد نيك آيد پديد |
تا بود از غبن و از حيله بعيد |
|
|
تا كه نورش كامل آمد در زمين |
تاجران را رحمة للعالمين |
|
|
ليك بر قلاب مبغوض است و سخت |
ز آنك از او شد كاسد او را نقد و رخت |
|
|
پس عدو جان صرّاف است قلب |
دشمن درويش كه بود غير كلب؟ |
|
ب ٢٦- ١٣ خوش بودن رز در تابستان: از رز «مو» مقصود است. تابش آفتاب تابستان موجب قوت رز مىگردد تا غورهها به انگور مبدل شود. بعض شارحان «رز» را به معنى مطلق «باغ» گرفته است، بايد توجه داشت كه باغ بيشتر در بهار خوش است نه در تابستان. (چنان كه انگور در تابستان از گرمى آفتاب به كمال مىرسد. همنشينى تو با ما موجب كمال ماست.) حكم داشتن: صاحب اختيار بودن. (از تو فرمان از ما پذيرفتن.) مفتاح الفرج:
|
گفت اى نور حق و دفع حرج |
معنى «الصبر مفتاح الفرج» |
|
٩٦/ ١ مرحوم فروزانفر به نقل از كنوز الحقايق آن را حديث نبوى ضبط كرده است، در حديثهاى شيعى همين معنى با اندك اختلاف در لفظ ديده مىشود: «عَلَيكَ بِالصَّبْرِ وَ انتِظارِ الفَرَجِ. انتظارُ الفَرَجِ بِالصَّبْرِ عبادةٌ.» و مانند آن.