شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩ - ديباچه دفتر چهارم
دشمن درويش بودن سگ:
|
سگ هماره حمله بر مسكين كند |
تا تواند زخم بر مسكين زند |
|
٢٤٣٦/ ٣ حسام الدين كه مظهر انسان كامل است چون خورشيد روشنى مىبخشد و با اين روشنى راه حق را به سالكان و گم كرده راهان نشان مىدهد. او براى آنان كه تاجران راه حقاند رحمت است و براى دغلكاران مبغوض موجب زحمت، ناقصان دشمن اويند و كاملان او را مىجويند.
|
انبيا با دشمنان بر مىتنند |
پس ملايك ربّ سلّم مىزنند |
|
|
كين چراغى را كه هست او نور كار |
از پف و دمهاى دزدان دور دار |
|
|
دزد و قلّاب است خصم نور بس |
زين دو اى فريادرس فرياد رس |
|
|
روشنى بر دفتر چارم بريز |
كآفتاب از چرخ چارم كرد خيز |
|
|
هين ز چارم نور ده خورشيد وار |
تا بتابد بر بلاد و بر ديار |
|
|
هر كش افسانه بخواند افسانه است |
و آن كه ديدش نقد خود مردانه است |
|
|
آب نيل است و به قبطى خون نمود |
قوم موسى را نه خون بد آب بود |
|
|
دشمن اين حرف اين دم در نظر |
شد ممثّل سر نگون اندر سَقَر |
|
|
اى ضياء الحق تو ديدى حال او |
حق نمودت پاسخ افعال او |
|
|
ديده غيبت چو غيب است اوستاد |
كم مبادا زين جهان اين ديد و داد |
|
|
اين حكايت را كه نقد وقت ماست |
گر تمامش مىكنى اينجا رواست |
|
|
ناكسان را ترك كن بهر كسان |
قصّه را پايان بر و مخلص رسان |
|
|
اين حكايت گر نشد آن جا تمام |
چارمين جلد است آرش در نظام |
|
ب ٣٩- ٢٧ بر تنيدن: در پيچيدن، ستهيدن، در افتادن.
|
گرد خود چون كرم پيله بر متن |
بهر خود چه مىكنى اندازه كن |
|
١٣١٢/ ١ ربّ سلّم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٦٩٥/ ٣.
(چون پيمبران با كافران در افتند، فرشتگان نصرت آنان را از خدا مىخواهند و