شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٧ - امير كردن رسول
ملالت لب از تسبيح نابسته.» (نهج البلاغه، خطبه ١، ص ٤) پيمبران تربيت كنندگان نفسهاى سركشاند. چنان كه رياضت دهندگانِ اسبها گاه آسيب مىبينند، گمراهان نيز پيمبران را فسوس مىكنند و آزار مىدهند. تربيت كنندگان نبايد از بىتربيتان ملول شوند، و از وظيفه خود باز ايستند، چرا كه همه مردمان در يك رتبت نيستند. بعضى چون سخن حق شنيدند مىپذيرند و بعضى به آسانى آن را به گوش نمىگيرند.
|
كودكان گر چه به يك مكتب درند |
در سَبَق هر يك ز يك بالاترند |
|
|
مشرقىّ و مغربى را حِسّهاست |
منصب ديدار، حسِّ چشم راست |
|
|
صد هزاران گوشها گر صف زنند |
جمله محتاجان چشم روشناند |
|
|
باز صفِّ گوشها را منصبى |
در سماع جان و اخبار و نُبِى |
|
|
صد هزاران چشم را آن راه نيست |
هيچ چشمى از سماع آگاه نيست |
|
|
همچنين هر حسّ يك يك مىشمر |
هر يكى معزول از آن كارِ دگر |
|
|
پنج حس ظاهر و پنج اندرون |
ده صفاند اندر قِيامُ الصَّافون |
|
|
هر كسى كو از صف دين سركش است |
مىرود سوى صفى كآن واپس است |
|
|
تو ز گفتارِ تَعَالَوا كم مكن |
كيمياى بس شگرف است اين سخن |
|
|
گر مسى گردد ز گفتارت نفير |
كيميا را هيچ از وى وا مگير |
|
|
اين زمان گر بست نفس ساحرش |
گفتِ تو سودش كند در آخرش |
|
|
قل تَعَالَوا قُل تَعَالَوا اى غلام |
هين كه إنَّ اللَّهَ يَدعُو لِلسّلام |
|
|
خواجه باز آ از منىّ و از سرى |
سرورى جو كم طلب كن سرورى |
|
ب ٢٠٢٨- ٢٠١٦ سَبَق: درس خواندن.
منصب ديدار: نيروى بينش. (چشم وظيفه ديدن را عهده دار است و گوش وظيفه شنيدن را.) پنج حس:
|
پنج حسّى از برون مَيسور او |
پنج حسّى از درون مأمور او |
|
٣٥٧٦/ ١