شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٣ - در تفسير اين حديث مصطفى
در تفسير اين حديث مصطفى ٧ كه إنَّ اللَّهَ تَعالَى خَلَقَ المَلائكَةَ وَ رَكَّبَ فيهِم العقل وَ خَلَقَ البَهائمَ وَ رَكَّبَ فيهَا الشَّهوَةَ و خلق بَنى آدمَ وَ ركَّبَ فيهِم العقلَ و الشَّهوةَ فَمَن غَلب عقلُه شهَوتَه فَهُوَ أعلى مِنَ المَلائكةَ وَ مَن غَلَبَ شَهوَتُه عَقلَهُ فَهُو أدنَى مِنَ البَهائِمِ
همانا خداى تعالى فرشتگان را آفريد و خرد را در آنان آميخت، و چهار پايان را آفريد و در آنان شهوت ريخت، و فرزندان آدم را آفريد و در آنان خرد و شهوت نهاد. پس آن كه خردش بر شهوت چيره شود از فرشتگان برتر بود، و آن كه شهوتش بر عقل غالب آيد از چار پايان فروتر رود.
|
در حديث آمد كه يزدان مجيد |
خلق عالم را سه گونه آفريد |
|
|
يك گُرُه را جمله عقل و علم و جود |
آن فرشته است او نداند جز سجود |
|
|
نيست اندر عنصرش حرص و هوا |
نورِ مطلق زنده از عشق خدا |
|
|
يك گروه ديگر از دانش تهى |
همچو حيوان از علف در فربهى |
|
|
او نبيند جز كه اصطبل و علف |
از شقاوت غافل است و از شرف |
|
|
اين سوم هست آدمى زاد و بشر |
نيم او ز افرشته و نيمش خر |
|
|
نيم خر خود مايل سفلى بود |
نيم ديگر مايل عقلى بود |
|
ب ١٥٠٢- ١٤٩٦ نداند جز سجود: «مِنهُم سُجُودُ لا يَركَعُون.» (نهج البلاغه، خطبه ١) نيست اندر عنصرش: چنان كه در فرمودهى امير مؤمنان (ع) است: «لَا يَغشاهُم نَومُ العَينِ وَ لا سَهوُ العُقُولِ.» (نهج البلاغه، خطبه ١) از شقاوت و از شرف غافل بودن: كنايت از نداشتن تكليف. (چون قوّه تشخيص ندارد، از تكليف و تبعات آن رسته است.) نيم خر: كنايت از قوه شهوى.