شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٤ - چاره انديشيدن آن ماهى نيم عاقل و خود را مرده كردن
چاره انديشيدن آن ماهى نيم عاقل و خود را مُرده كردن
|
گفت ماهىِّ دگر وقتِ بلا |
چون كه ماند از سايه عاقل جدا |
|
|
كو سوى دريا شد و از غم عَتيق |
فوت شد از من چنان نيكو رفيق |
|
|
ليك ز آن ننديشم و بر خود زنم |
خويشتن را اين زمان مرده كنم |
|
|
پس بر آرم اشكم خود بر زَبَر |
پشت زير و مىروم بر آب بر |
|
|
مىروم بر وى چنان كه خس رود |
نى به سبّاحى چنان كه كس رود |
|
|
مُرده گردم خويش بسپارم به آب |
مرگِ پيش از مرگ امن است از عذاب |
|
ب ٢٢٧٠- ٢٢٦٥ ماهى دگر: ماهيى نيم عاقل.
عتيق: آزاد.
بر خود زدن: بر خود شكستن، بالا بردن با عدم لياقت و ناپسندى (ناظم الاطباء، لغت نامه)، خود به تنهايى كردن (شرح نيكلسون). پيداست كه اين معنىها را از همين كار برد گرفتهاند. با توجه به جمله «فوت شد از من چنان نيكو رفيق»، معنى «بر خود زدن» خود به تنهايى چاره كردن است. (اكنون كه از هدايت راهنما محرومم به قدر طاقت خود كوشش مىكنم.) سبّاحى: شناورى. (خود را مرده مىسازم و بر پشت مىروم تا پندارند مردهام.) در آن تلميحى است به معنيى «لطيف» كه براى گريختن از دام صياد نفس و شيطان بايد خود را مىراند و به خدا تسليم كرد كه: «مُوتُوا قَبلَ أن تَمُوتُوا.»
|
شير دنيا جويد اشكارىّ و برگ |
شير مولى جويد آزادىّ و مرگ |
|
|
چون كه اندر مرگ بيند صد وجود |
همچو پروانه بسوزاند وجود |
|
|
شد هواى مرگ طوق صادقان |
كه جهودان را بُد اين دم امتحان |
|
٣٩٦٧- ٣٩٦٥/ ١