شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥ - قصد خيانت كردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وى
تبديل به كلمه يا لفظ مىشود. مولانا گويد: آن دم كه مبدل به سخن مىشود با اراده سخنگو به لفظى نيك يا بد در مىآيد، كه براى گروهى خوشايند است چون انگبين و براى گروهى زهرآگين.
انعام: آسوده ساختن، آرام بخشيدن، در آن تلميحى است به باد زنان. در قديم گروهى بودند كه در بازارها دكانداران را باد مىزدند تا انعامى گيرند.
مروحه تقدير: اضافه مشبه به به مشبه. (آن چه خدا تقدير مىكند نيز داراى سودى يا زيانى است.) شمال: باد شمال را بادى گفتهاند كه ميان مطلع بنات نعش و مطلع آفتاب مىوزد. باد شمال چون از درياى متوسط (مديترانه) مىگذرد بادى است خنك و براى مردم عربستان مطلوب. باد صبا را باد شمال نيز ناميدهاند. و آن مقابل باد دبور است كه از جنوب عربستان مىوزد و از بيابانهاى گرم و خشك مىگذرد. در باره صبا و دبور نوشتهاند: در شبى كه فرداى آن جنگ احزاب بود باد صبا باد دبور را گفت برويم و سپاه محمد را يارى كنيم. باد دبور گفت: «أنَّ الحُرَّةَ لا تَسيرُ بِاللَّيل: آزاد زن شب هنگام بيرون نمىرود.» باد صبا رفت و بر لشكر مكه وزيد و كارهاى آنان را در هم ريخت و رسول فرمود: «انّى نُصِرتُ بِالصَّبَا وَ انَّ عَاداً اهلِكَت بِالدَّبُورِ.» (مسند احمد، ج ١، ص ٢٣٣. مغازى واقدى، ج ٢، ص ٤٧٦) يك كف گندم ...: نظير: مشت نمونه خروار است.
برج باد: انقروى و به پيروى از او نيكلسون آن را كره هوا معنى كردهاند. ولى مىتوان گفت مقصود برجهاى بادى است. برجهاى بادى: جوزا، ميزان، و دلو است. (غياث اللغاث) مروحه باد ران: استعارت از قدرت پروردگار.
انتقاد: جدا كردن كاه از دانه.
چاه: چاههايى در زمين مىكندند و ديوارهاى آن را مىاندودند و گندم را در آن ذخيره مىكردند نظير سيلوهاى امروز.
طلق: به درد زائيدن مبتلا گرديدن.
باد ولاد: مىپنداشتند كه چون هنگام زادن رسد باد در رحم زن مىپيچد.