شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩١ - قصه آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كرم الله وجهه چاره جست
پست: فرود، زمين.
سگليدن: جدا شدن. (مىترسم فرزندم از من جدا شود و درد بكشم.) اين داستان چنان كه نوشتيم دنباله مطلبى است كه در بيتهاى پيش عنوان كرد كه هر كس به سوى جنس خود رو مىآورد و سخن او را به گوش مىگيرد. فرعون چون گمراه بود، گفته آسيه را نشنيد و به هامان كه چون او نهادى خبيث داشت روى آورد.
|
ز آن بود جنس بشر پيغمبران |
تا به جنسيَّت رهند از ناودان |
|
|
پس بشر فرمود خود را مِثلُكُم |
تا به جنس آييد و كم گرديد گُم |
|
|
ز آن كه جنسيّت عجايب جاذبى است |
جاذبش جنس است هر جا طالبى است |
|
|
عيسى و ادريس بر گردون شدند |
با ملايك چون كه هم جنس آمدند |
|
|
باز آن هاروت و ماروت از بلند |
جنس تن بودند ز آن زير آمدند |
|
|
كافران هم جنسِ شيطان آمده |
جانشان شاگرد شيطانان شده |
|
|
صد هزاران خوى بد آموخته |
ديدههاىِ عقل و دل بر دوخته |
|
|
كمترين خوشان به زشتى آن حسد |
آن حسد كه گردن ابليس زد |
|
|
ز آن سگان آموخته حقد و حسد |
كه نخواهد خلق را ملكِ ابد |
|
|
هر كه را ديد او كمال از چپّ و راست |
از حسد قولنجش آمد درد خاست |
|
|
ز آن كه هر بد بختِ خرمن سوخته |
مىنخواهد شمعِ كس افروخته |
|
|
هين كمالى دست آور تا تو هم |
از كمال ديگران نفتى به غم |
|
|
از خدا مىخواه دفع اين حسد |
تا خدايت وارهاند از جسد |
|
|
مر تو را مشغوليى بخشد درون |
كه نپردازى از آن سوىِ برون |
|
|
جرعه مى را خدا آن مىدهد |
كه بدو، مست از دو عالم مىرهد |
|
ب ٢٦٨٢- ٢٦٦٨ پيغمبران از جنس بشرند: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ. (نحل، ٤٣) وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ. (انبياء، ٧) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً. (رعد، ٣٨) از ناودان رهيدن: كنايت از رستن از گمراهى و عذاب.
مَثلُكُم: گرفته از قرآن كريم است: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ. (كهف، ١١٠)