شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٢ - در آمدن سليمان
در آمدن سليمان ٧ هر روز در مسجد اقصى بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتكفان و رُستن عقاقير در مسجد
|
هر صباحى چون سليمان آمدى |
خاضع اندر مسجد اقصى شدى |
|
|
نو گياهى رُسته ديدى اندر او |
پس بگفتى نام و نفع خود بگو |
|
|
تو چه دارويى چيى؟ نامت چى است |
تو زيان كىّ و نفعت بر كى است؟ |
|
|
پس بگفتى هر گياهى فعل و نام |
كه من آن را جانم و اين را حِمام |
|
|
من مر اين را زهرم و او را شكر |
نام من اين است بر لوح از قدر |
|
|
پس طبيبان از سليمان ز آن گيا |
عالم و دانا شدندى مقتدَى |
|
|
تا كتبهاى طبيبى ساختند |
جسم را از رنج مىپرداختند |
|
|
اين نجوم و طبّ وحى انبياست |
عقل و حس را سوى بىسو ره كجاست |
|
|
عقل جزوى عقل استخراج نيست |
جز پذيراى فن و محتاج نيست |
|
|
قابل تعليم و فهم است اين خرد |
ليك صاحب وحى تعليمش دهد |
|
|
جمله حرفتها يقين از وحى بود |
اول او ليك عقل آن را فزود |
|
|
هيچ حرفت را ببين كين عقل ما |
تاند او آموختن بىاوستا |
|
|
گر چه اندر مكر موى اشكاف بُد |
هيچ پيشه رام بىاستا نشد |
|
|
دانش پيشه از اين عقل ار بُدى |
پيشه اى بىاوستا حاصل شدى |
|
ب ١٢٩٩- ١٢٨٦ مُعتَكِف: (اسم فاعل از اعتكاف) براى عبادت در مسجد سكونت كردن. در مسجد براى عبادت، هميشه يا براى مدتى معين بودن.
رُستن عَقاقير: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨٧/ ٤.
عقاقير: جمعِ عَقّار: گياهان دارويى.
خاضِع: فروتن، نيايش كنان.