شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٠ - قصه آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كرم الله وجهه چاره جست
قصّه آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كَرَّم اللَّهُ وَجهَهَ چاره جست
|
يك زنى آمد به پيش مرتضى |
گفت شد بر ناودان طفلى مرا |
|
|
گرش مىخوانم نمىآيد به دست |
ور هِلم ترسم كه افتد او به پست |
|
|
نيست عاقل تا كه دريابد چو ما |
گر بگويم كز خطر سوى من آ |
|
|
هم اشارت را نمىداند به دست |
ور بداند نشنود اين هم بَد است |
|
|
بس نمودم شير و پستان را بدو |
او همىگرداند از من چشم و رو |
|
|
از براى حق شماييد اى مِهان |
دستگير اين جهان و آن جهان |
|
|
زود درمان كن كه مىلرزد دلم |
كه به دَرد از ميوه دل بسكلم |
|
|
گفت طفلى را بر آور هم به بام |
تا ببيند جنس خود را آن غلام |
|
|
سوى جنس آيد سبك ز آن ناودان |
جنس بر جنس است عاشق جاودان |
|
|
زن چنان كرد و چو ديد آن طفل او |
جنس خود خوش خوش بدو آورد رو |
|
|
سوى بام آمد ز متن ناودان |
جاذبِ هر جنس را هم جنس دان |
|
|
غژغژان آمد به سوى طفل طفل |
وارهيد او از فتادن سوى سفل |
|
ب ٢٦٦٧- ٢٦٥٦ قصّه آن زن: در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٤٧) از اللآلى المصنوعة از طريق جابر حديثى است كه اين داستان را به رسول خدا ٦ نسبت مىدهد، و در پايان حديث از ابن عساكر نقل كند كه حديثى منكر است و ذهبى گفته است حديثى است دروغ.
مرحوم شوشترى اين روايت را از كتاب فضايل ابن شاذان آورده و منسوب به أمير مؤمنان (ع) دانسته است. (قضاء امير المؤمنين (ع)، ص ١١١، فضايل فضل ابن شاذان، ص ٦٦- ٦٧، بحار الانوار، ج ٤٠، ص ٢٦٧) نمىآيد به دست: معنى اشارت به دست را نمىداند. به اشاره دست توجهى نمىكند.