شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٠ - حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاختن بردن سينور ذر و نسل، كه سر حد غيب است و غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
الْأَرْحامِ. (لقمان، ٣٤) و اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى. (رعد، ٨) پس معنى عبارت مولانا چنين است: حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان تا سرحد ذُرِّيَه و نسل كه كس از چگونگى آن آگاه نيست و جزء علمهاى غيبى است و اشارت به كوشش فرعون، در كشتن پسران اسرائيليان تا موسى (ع) زاده نشود. و نيز اشارت ديگرى دارد كه مسلمانان بايد پيوسته آماده باشند مبادا دشمن بر آنان حمله برد كه: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ. (انفال، ٦٠) و اگر چنين نكنند و غافل بنشينند دشمن بر آنان حمله مىبرد و خوارشان مىكند چنان كه على (ع) فرمايد: «مَا غُزِىَ قَومٌ فِى عُقرِ دَارِهِم إلَّا ذَلُّوا: با مردمى در آستانه خانهشان نكوشيدند جز كه جامه خوارى بر آنان پوشيدند.» (نهج البلاغه، خطبه ٢٧) جسمانيان: بعض شارحان آن را اهل اين عالم و «روحانيان» را اهل آن عالم معنى كردهاند، ولى مىتوان جسمانيان را «جنودِ نفس» و روحانيان را «جنود عقل» معنى كرد.
نمونه بارز جنود نفس، فرعون است كه در بيتهاى بعد مخاطب موسى قرار مىگيرد و نمونه جنود عقل، موسى (ع) است.
(چون سپاهيان عقل يا مؤمنان در مبارزه با سپاه نفس (يا كافران) كوتاهى كنند سپاهيان نفس حمله خواهند برد. نمونه آن كشتن فرعون است فرزندان اسرائيليان را.)
|
غازيانِ غيب چون از حلم خويش |
حمله ناوردند بر تو زشت كيش |
|
|
حمله بردى سوى در بندانِ غيب |
تا نيايند اين طرف مردانِ غيب |
|
|
چنگ در صُلب و رحمها در زدى |
تا كه شارع را بگيرى از بدى |
|
|
چون بگيرى شه رهى كه ذُو الجلال |
بر گشاده است از براى انتسال؟ |
|
|
سَد شدى در بندها را اى لجوج |
كورى تو كرد سرهنگى خروج |
|
|
نك منم سرهنگ، هنگت بشكنم |
نك به نامش نام و ننگ بشكنم |
|
|
تو هلا در بندها را سخت بند |
چند گاهى بر سبال خود بخند |
|
|
سبلتت را بر كند يك يك قدر |
تا بدانى كَالقَدَر يُعمِى الحَذَر |
|
|
سبلتِ تو تيزتر يا آنِ عاد؟ |
كه همىلرزيد از دمشان بلاد |
|
|
تو ستيزه رو ترى يا آن ثَمود |
كه نيامد مثل ايشان در وجود |
|
|
صد از اينها گر بگويم تو كرى |
بشنوى و ناشنوده آورى |
|