شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٨ - قصه رستن خروب در گوشه مسجد اقصى و غمگين شدن سليمان
كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ. (احزاب، ٣٦) حَسبِىَ اللَّه: بسنده است مرا خدا. (توبه، ١٢٩. زمر، ٣٨) اللَّهام كَفَى: خدايم كارگزار است. «وَ أقُولُ حَسبِىَ اللَّهُ وَ كَفَى.» (دُعاى علقمه) كَنعان:
|
همچو كنعان كآشنا مىكرد او |
كه نخواهم كشتى نوحِ عدو |
|
١٣٠٧/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٣٠٧/ ٣) غرور دادن: فريفتن.
مَشِيد: بلند، افراخته.
چنان كه در آيههاى ٤٢- ٤٣ سوره هود آمده است. نوح پسر را گفت با ما سوار شو! و از كافران مباش. گفت به كوهى جاى مىگيرم كه مرا از آب باز دارد، نوح گفت امروز از فرمان خدا باز دارنده اى نيست. (براى تفصيل بيشتر نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل اين آيه) منّت كشيدن: عذر خواستن، سپاس گفتن.
در آيههايى از قرآن كريم (فاطر: ٣٠ و ٣٤، شورى: ٢٣، تغابن: ١٧) آمده است كه پروردگار شكور است. انقروى در شرح اين بيت نوشته است از حسن بصرى از رسول خدا ٦ روايتى است كه: «يُؤتَى بِالعَبدِ يَومَ القيامَةِ فَيَعتَذِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إلَيهِ كَما يَعتَذِرُ الرَّجُلُ فِى الدُّنيَا. فَيَقُولُ وَ عِزَّتِى وَ جَلالِى مَا زَوَيتُ عَنكَ الدُّنيَا لِهَوانِكَ عَلَىَّ وَ لَكِن لِمَا أعدَدتُ لَكَ مِنَ الكَرامَةِ وَ الفَضِيلَةِ.» نظير اين روايت را از امام صادق (ع) مىبينيم كه:
خدا از بندهاش كه در دنيا نيازمند بوده عذر مىخواهد چنان كه برادر از برادر عذر خواهد، و گويد به عِزّتم سوگند تو را مستمند كردم نه از آن جهت كه نزد من خوار بودى. اين پوشش را برگير و بدان چه تو را عوض دنيا دادهاند بنگر. پوشش را بر مىدارد و بدان چه خدا عوض دنيا بدو داده مىنگرد و مىگويد با آن چه مرا عوض داده اى، آن چه از من باز داشتى زيانى به من نمىرسد. (بحار الانوار، ج ٧، ص ١٨١- ١٨٢، از التمحيص) و اين روايت بدين مضمون در ديگر مجلدهاى بحار الانوار نيز آمده است.