شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٠ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن بر قاعده خويش، و گفتن وزير نو هم حسن نام، شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك آن خشنود كنم
المحاسن و علل الشرايع) استَعِينُوا: گرفته از قرآن كريم است: اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ. (بقره، ١٥٣) معرض: روى بر گرداننده، كافر.
تنبيهى است غافلان را كه حاجت جز به خدا نبرند و جز از او يارى نخواهند. اوست كه بر بندگان مىبخشد، و نعمتشان مىدهد. (از خزانه غيب گبر و ترسا را وظيفه مىدهد، دوستان را كجا محروم مىسازد.)
|
بار ديگر شاعر از سوداى داد |
روى سوى آن شه محسن نهاد |
|
|
هديه شاعر چه باشد شعر نو |
پيش محسن آرد و بنهد گرو |
|
|
محسنان با صد عطا و جود و بِرّ |
زر نهاده شاعران را منتظر |
|
|
پيششان شعرى به از صد تنگ شعر |
خاصه شاعر كو گهر آرد ز قعر |
|
١١٨٧- ١١٨٤ داد: دهش، بخشش. (به اميد دهش شاه روى به درگاه او آورد.) گرو نهادن: كنايت از صلت گرفتن. (شعر را نزد او مىبرد تا صله گيرد.) تنگ: يك لنگه بار.
شعر: جامه ابريشمين نازك اعلى.
|
امروز همى به مطربان بخشى |
شرف شطوىُّ و شعر گرگانى |
|
(ديوان ناصر خسرو، مينوى، محقق، ص ٦٠)
|
روى هوا را به شعر كحلى بسته |
گيسوى شب را گرفته در دوران بر |
|
(ديوان مسعود سعد سلمان، دكتر نوريان، ج ١، ص ٢٩٢) گهر از قعر برون آوردن: معنى دقيق و ظريف را در قالب نظم ريختن.
|
آدمى أوّل حريص نان بود |
ز آن كه قوت و نان ستون جان بود |
|
|
سوى كسب و سوى غصب و صد حيل |
جان نهاده بر كف از حرص و امل |
|
|
چون به نادر گشت مستغنى ز نان |
عاشق نام است و مدح شاعران |
|
|
تا كه اصل و فصل او را بر دهند |
در بيان فضل او منبر نهند |
|
|
تا كه كرّ و فرّ و زر بخشىّ او |
همچو عنبر بو دهد در گفت و گو |
|
|
خلق ما بر صورت خود كرد حق |
وصف ما از وصف او گيرد سبق |
|