شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٨ - بيان آن كه عهد كردن احمق وقت گرفتارى و ندم هيچ وفايى ندارد كه لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و إنهم لكاذبون صبح كاذب وفا ندارد
پيمان: اشارت به آيه ١٧٢ سوره اعراف و پيمانى كه خدا از انسان بر توحيد گرفت. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١١٠/ ١ و ١٦٥٨/ ٢) حَسيس: بانگ آتش.
تاب: روشنى، فروغ.
مُذَكِّر: ياد آورنده.
اياب: باز گشت.
بار بستن: كنايت از رفتن.
(پشيمانى نتيجه غم بود چون غم رفت پشيمانى هم رفت.) كَلَامُ اللَّيلِ ...: مثلى است. ميدانى در مجمع الامثال آن را جزء امثال مولدين آورده است.
اما اين مثل از كجا آمده و چگونه رواج يافت؟ آن را به كنيزكى از هارون الرشيد نسبت دادهاند. و خلاصه داستان اينكه: هارون شبى از يكى از كنيزكان خود وصل خواست و او به فردا انداخت. فردا كه طالب وصل شد كنيز گفت: «كَلَامُ اللَّيلِ يَمحُوهُ النَّهارُ» هارون از شاعران دربار خود خواست اين مصراع را در جمله اشعارى بياورند. هر يك چيزى سروده بود و ابو نواس چنان وصف كرد كه گويى با هارون بوده است و بيت آخر آن اين است:
|
فَقُلتُ الوَعد سَيِّدَتِى فَقَالَت |
كَلَامُ اللَّيلِ يَمحُوهُ النَّهارُ |
|
براى اطلاع از تمام بيتها و تفصيل داستان نگاه كنيد به: شرح مشكلات انورى، از نويسنده، ص ٥٥٦- ٥٥٧. ديگر بار سخن را به ماهى نادان مىكشاند كه در دامِ صيادان بود و مىگفت اگر رها شوم در آبگير جاى نكنم و به دريا روم. چنين ماهى رمز كافران است كه اين جهان را جاى امن مىشمرند و از خدا و جهان ديگر غافلاند. چون بدان جهان و به دوزخ روند گويند اگر ما را باز گردانند دنيا را رها مىكنيم و به آخرت مىپردازيم. و نمىدانند اگر باز گردند به طينت خود خواهند بر گشت. چرا كه تدبير و درست انديشى نتيجه عقل است كه در آنان نيست. آن چه مىگويند به خاطر رنجى است كه از عذاب مىبينند. اگر عذاب برود، آن تمنّى نيز برود.