شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦ - قصه آن دباغ كه در بازار عطاران از بوى عطر و مشك بىهوش و رنجور شد
|
رنج را صد تو و افزون مىكنيد |
عقل را دارو به افيون مىكنيد |
|
ب ٢٨٧- ٢٧١ محمل: آن چه معنى را بدان بر گردانند و در اين بيت به معنى سبب و توجيه و نظير آن است.
حدث: پليدى. (پيشه او كه دبّاغى است وى را ناچار مىسازد روز تا شب تا كمر غرق پليدى باشد.) جالينوس: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٨٤/ ٢.
خلاف عادت: «و بسيار غذاها باشد كه اندر آن مضرتى باشد و گروهى با آن خو كرده باشند و به خوردن آن عادت دارند آن گروه را آن غذا به از غذائى باشد كه اندر او هيچ مضرتى نباشد.» (ذخيره خوارزمشاهى، ص ١٣٠) معتاد: آن چه بدان عادت شده.
الخبيثات:
|
الخبيثات الخبيثين حكمت است |
زشت را هم زشت جفت و بابت است |
|
٣٦٠٤/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٦٠٤/ ١) فتح باب: در لغت گشودن در، و در اصلاح به معنىهاى متعدد آمده. نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٣٩٩/ ١. در اين بيت به معنى راه چاره است.
تطيرنا بكم:
|
انبيا را گفته قومى راه گم |
از سفه انّا تطيّرنا بكم |
|
١٣٩٢/ ٢ سنگسار كردن: اشارت است به قرآن كريم: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ. (يس، ١٨) شورش معده: دل بهم خوردن.
بلاغ: رساندن، رساندن دعوت الهى.
بيتهاى آخر نتيجه داستان گذشته است كسانى كه از وحى الهى بريده و به لهو شيطانى خو گرفتهاند سخنان ناصحان را نمىپذيرند بلكه اندرز آنان را به فال بد مىگيرند.