شرح مثنوى
(١)
دفتر
چهارم
١ ص
(٢)
ديباچه
دفتر چهارم
١ ص
(٣)
تمامى
حكايت آن عاشق كه از عسس گريخت در باغى مجهول، خود معشوق را در باغ يافت و عسس را
از شادى دعاى خير مىكرد و مىگفت كه عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم
١١ ص
(٤)
حكايت
آن واعظ كه هر آغاز تذكير، دعاى ظالمان و سخت دلان و بىاعتقادان كردى
١٧ ص
(٥)
سؤال
كردن از عيسى
٢٢ ص
(٦)
قصد
خيانت كردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وى
٢٣ ص
(٧)
قصه
آن صوفى كه زن خود را با بيگانهاى بگرفت
٢٨ ص
(٨)
معشوق
را زير چادر پنهان كردن جهت تلبيس، و بهانه گفتن زن، كه إن كيدكن عظيم
٣١ ص
(٩)
گفتن
زن كه او در بند جهاز نيست مراد او ستر و صلاح است و جواب گفتن صوفى اين را سر
پوشيده
٣٣ ص
(١٠)
غرض
از سميع و بصير گفتن خدا را
٣٥ ص
(١١)
مثال
دنيا چون گولخن و تقوى چون حمام
٣٩ ص
(١٢)
قصه
آن دباغ كه در بازار عطاران از بوى عطر و مشك بىهوش و رنجور شد
٤٢ ص
(١٣)
معالجه
كردن برادر دباغ، دباغ را به خفيه به بوى سرگين
٤٧ ص
(١٤)
عذر
خواستن آن عاشق از گناه خويش به تلبيس و روى پوش و فهم كردن معشوق آن را نيز
٤٩ ص
(١٥)
رد
كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
٥١ ص
(١٦)
گفتن
آن جهود على را كرم الله وجهه كه اگر اعتماد دارى بر حافظى حق از سر اين كوشك خود
را در انداز و جواب گفتن امير المؤمنين او را
٥٦ ص
(١٧)
قصه
مسجد اقصى و خروب و عزم كردن داود
٦٠ ص
(١٨)
شرح
إنما المؤمنون إخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه
٦٤ ص
(١٩)
بقيه
قصه بناى مسجد اقصى
٧٢ ص
(٢٠)
قصه
آغاز خلافت عثمان رضى الله عنه و خطبه وى در بيان آن كه ناصح فعال به فعل به از
ناصح قوال به قول
٧٦ ص
(٢١)
در
بيان آن كه حكما گويند آدمى عالم صغرى است و حكماى الهى گويند آدمى عالم كبرى است
زيرا آن علم حكما بر صورت آدمى مقصور بود و علم اين حكما در حقيقت حقيقت آدمى
موصول بود
٨١ ص
(٢٢)
تفسير
اين حديث كه مثل امتى كمثل سفينة نوح من تمسك بها نجا و من تخلف عنها غرق
٨٥ ص
(٢٣)
قصه
هديه فرستادن بلقيس از شهر سبا سوى سليمان
٨٩ ص
(٢٤)
كرامات
و نور شيخ عبد الله مغربى قدس الله سره
٩٣ ص
(٢٥)
باز
گردانيدن سليمان
٩٥ ص
(٢٦)
قصه
عطارى كه سنگ ترازوى او گل سر شوى بود و دزديدن مشترى گل خوار از آن گل، هنگام
سنجيدن شكر، دزديده و پنهان
٩٧ ص
(٢٧)
دل
دارى كردن و نواختن سليمان
١٠١ ص
(٢٨)
ديدن
درويش جماعت مشايخ را در خواب و درخواست كردن روزى حلال بىمشغول شدن به كسب و از
عبادت ماندن و ارشاد ايشان او را و ميوههاى تلخ و ترش كوهى بر وى شيرين شدن به
داد آن مشايخ
١٠٥ ص
(٢٩)
نيت
كردن او كه اين زر بدهم بد آن هيزم كش چون من روزى يافتم به كرامات مشايخ، و
رنجيدن آن هيزم كش از ضمير و نيت او
١٠٧ ص
(٣٠)
تحريض
سليمان
١١١ ص
(٣١)
سبب
هجرت ابراهيم ادهم قدس الله سره و ترك ملك خراسان
١١٢ ص
(٣٢)
حكايت
آن مرد تشنه كه از سر جوز بن جوز مىريخت در جوى آب كه در گو بود و به آب نمىرسيد
تا به افتادن جوز، بانگ آب بشنود و او را چو سماع خوش، بانگ آب اندر طرب مىآورد
١١٥ ص
(٣٣)
تهديد
فرستادن سليمان
١٢١ ص
(٣٤)
پيدا
كردن سليمان
١٢٥ ص
(٣٥)
باقى
قصه ابراهيم ادهم قدس الله سره
١٢٨ ص
(٣٦)
بقيه
قصه اهل سبا و نصيحت و ارشاد سليمان
١٣٠ ص
(٣٧)
آزاد
شدن بلقيس از ملك و مست شدن او از شوق ايمان، و التفات همت او از همه ملك منقطع
شدن وقت هجرت، الا از تخت
١٣٣ ص
(٣٨)
چاره
كردن سليمان
١٣٩ ص
(٣٩)
قصه
يارى خواستن حليمه از بتان چون عقيب فطام، مصطفى را
١٤١ ص
(٤٠)
حكايت
آن پير عرب كه دلالت كرد حليمه را به استعانت به بتان
١٤٥ ص
(٤١)
خبر
يافتن جد مصطفى عبد المطلب از گم كردن حليمه محمد را
١٤٩ ص
(٤٢)
نشان
خواستن عبد المطلب از موضع محمد
١٥٦ ص
(٤٣)
بقيه
قصه دعوت رحمت، بلقيس را
١٥٧ ص
(٤٤)
مثل
قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب دنيا و غفلت او از دولت روحانيان كه أبناى
جنس وىاند و نعره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
١٥٨ ص
(٤٥)
بقيه
عمارت كردن سليمان
١٦٨ ص
(٤٦)
قصه
شاعر و صله دادن شاه و مضاعف كردن آن وزير بو الحسن نام
١٧٥ ص
(٤٧)
باز
آمدن آن شاعر بعد چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن بر قاعده خويش، و
گفتن وزير نو هم حسن نام، شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه
خالى است و من او را به ده يك آن خشنود كنم
١٧٨ ص
(٤٨)
مانستن
بدرايى اين وزير دون در افساد مروت شاه به وزير فرعون يعنى هامان در افساد قابليت
فرعون
١٨٦ ص
(٤٩)
نشستن
ديو بر مقام سليمان
١٨٩ ص
(٥٠)
در
آمدن سليمان
١٩٢ ص
(٥١)
آموختن
پيشه گور كنى قابيل از زاغ پيش از آن كه در عالم علم گور كنى و گور بود
١٩٤ ص
(٥٢)
قصه
صوفى كه در ميان گلستان سر به زانو مراقب بود يارانش گفتند سر بر آور تفرج كن بر
گلستان و رياحين و مرغان و آثار رحمة الله تعالى
٢٠١ ص
(٥٣)
قصه
رستن خروب در گوشه مسجد اقصى و غمگين شدن سليمان
٢٠٣ ص
(٥٤)
بيان
آن كه حصول علم و مال و جاه بد گوهران از فضيحت اوست و چون شمشيرى است كه افتاده
است به دست راه زن
٢١٣ ص
(٥٥)
تفسير
يا أيها المزمل
٢١٦ ص
(٥٦)
در
بيان آن كه ترك الجواب جواب مقرر اين سخن كه جواب الاحمق سكوت، شرح اين هر دو در
اين قصه است كه گفته مىآيد
٢٢٢ ص
(٥٧)
در
تفسير اين حديث مصطفى
٢٢٣ ص
(٥٨)
در
تفسير اين آيت كه و أما الذين فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا و قوله يضل به كثيرا و
يهدى به كثيرا
٢٢٧ ص
(٥٩)
چاليش
عقل با نفس همچون تنازع مجنون با ناقه ميل مجنون سوى حره ميل ناقه واپس سوى كره
چنان كه گفت مجنون هوى ناقتى خلقى و قدامى الهوى # و إنى و إياها لمختلفان
٢٢٨ ص
(٦٠)
نوشتن
آن غلام قصه شكايت نقصان اجرى سوى پادشاه
٢٣٢ ص
(٦١)
حكايت
آن فقيه با دستار بزرگ و آن كه بربود دستارش و بانگ مىزد كه باز كن ببين كه چه
مىبرى آن گه ببر
٢٣٤ ص
(٦٢)
نصيحت
دنيا اهل دنيا را به زبان حال و بىوفايى خود را نمودن به وفا طمع دارندگان از او
٢٣٦ ص
(٦٣)
بيان
آن كه عارف را غذايى است از نور حق كه«أبيت عند ربى يطعمنى و يسقينى» و قوله«الجوع
طعام الله يحيى به أبدان الصديقين أي فى الجوع يصل طعام الله»
٢٤٣ ص
(٦٤)
تفسير«أوجس
فى نفسه خيفة موسى قلنا لا تخف إنك أنت الأعلى
٢٤٨ ص
(٦٥)
زجر
مدعى از دعوى و امر كردن او را به متابعت
٢٥١ ص
(٦٦)
بقيه
نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى
٢٥٥ ص
(٦٧)
حكايت
آن مداح كه از جهت ناموس شكر ممدوح مىكرد و بوى اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق
ظاهر او مىنمود كه آن شكرها لاف است و دروغ
٢٥٨ ص
(٦٨)
گشتند
خلق مژدهور خويش يكدگر # از سروران دين كه فلان جا فلان رسيد
٢٥٩ ص
(٦٩)
در
يافتن طبيبان الهى امراض دين و دل را در سيماى مريد و بيگانه، و لحن گفتار او و
رنگ چشم او و بىاين همه نيز از راه دل كه«إنهم جواسيس القلوب فجالسوهم بالصدق»
٢٦٥ ص
(٧٠)
مژده
دادن ابو يزيد از زادن ابو الحسن خرقانى قدس الله روحهما پيش از سالها و نشان
صورت او، سيرت او يك به يك، و نوشتن تاريخ نويسان آن را جهت رصد
٢٦٧ ص
(٧١)
قول
رسول صلى الله عليه و سلم إنى لأجد نفس الرحمن من قبل اليمن
٢٧٢ ص
(٧٢)
نقصان
اجراى جان و دل صوفى از طعام الله
٢٧٥ ص
(٧٣)
آشفتن
آن غلام از نارسيدن جواب رقعه از قبل پادشاه
٢٨٠ ص
(٧٤)
كژ
وزيدن باد بر سليمان
٢٨١ ص
(٧٥)
شنيدن
شيخ ابو الحسن رضى الله عنه خبر دادن ابو يزيد را و بود او و احوال او
٢٨٤ ص
(٧٦)
رقعه
ديگر نوشتن آن غلام پيش شاه چون جواب آن رقعه اول نيافت
٢٨٦ ص
(٧٧)
قصه
آن كه كسى به كسى مشورت مىكرد گفتش مشورت با ديگرى كن كه من عدوى توام
٢٩١ ص
(٧٨)
امير
كردن رسول
٢٩٣ ص
(٧٩)
اعتراض
كردن معترضى بر رسول
٢٩٩ ص
(٨٠)
جواب
گفتن مصطفى
٣٠٦ ص
(٨١)
قصه
سبحانى ما أعظم شأنى گفتن أبو يزيد قدس الله سره و اعتراض مريدان و جواب اين مر
ايشان را نه به طريق گفت زبان بلكه از راه عيان
٣٠٩ ص
(٨٢)
بيان
سبب فصاحت و بسيار گويى آن فضول به خدمت رسول
٣١٦ ص
(٨٣)
بيان
رسول
٣١٧ ص
(٨٤)
علامت
عاقل تمام، و نيم عاقل و مرد تمام و نيم مرد و علامت شقى مغرور لا شىء
٣٢٢ ص
(٨٥)
قصه
آن آبگير و صيادان و آن سه ماهى، يكى عاقل و يكى نيم عاقل، و آن دگر مغرور و أبله
مغفل لا شىء و عاقبت هر سه
٣٢٤ ص
(٨٦)
سر
خواندن وضو كننده اوراد وضو را
٣٢٦ ص
(٨٧)
شخصى
به وقت استنجا مىگفت اللهم ارحنى رائحة الجنة به جاى آن كه اللهم اجعلنى من التوابين
و اجعلنى من المتطهرين كه ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق مىگفت
عزيزى بشنيد و اين را طاقت نداشت
٣٢٨ ص
(٨٨)
قصه
آن مرغ گرفته كه وصيت كرد كه بر گذشته پشيمانى مخور، تدارك وقت انديش، و روزگار
مبر در پشيمانى
٣٣٢ ص
(٨٩)
چاره
انديشيدن آن ماهى نيم عاقل و خود را مرده كردن
٣٣٤ ص
(٩٠)
بيان
آن كه عهد كردن احمق وقت گرفتارى و ندم هيچ وفايى ندارد كه لو ردوا لعادوا لما
نهوا عنه و إنهم لكاذبون صبح كاذب وفا ندارد
٣٣٧ ص
(٩١)
در
بيان آن كه وهم قلب عقل است و ستيزه اوست بدو ماند و او نيست و قصه مجاوبات موسى
٣٣٩ ص
(٩٢)
بيان
آن كه عمارت در ويرانى است و جمعيت در پراكندگى است و درستى در شكستگى است و مراد
در بىمرادى است و وجود در عدم است و على هذا بقية الاضداد و الأزواج
٣٤٤ ص
(٩٣)
بيان
آن كه هر حس مدركى را از آدمى نيز مدركاتى ديگر است كه از مدركات آن حس دگر بىخبر
است چنان كه هر پيشهور استاد اعجمى كار آن استاد دگر پيشهور است و بىخبرى او
از آن كه وظيفه او نيست، دليل نكند كه آن مدركات نيست، اگر چه به حكم حال منكر بود
آن را، أما
٣٥٠ ص
(٩٤)
حمله
بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاختن بردن سينور ذر و نسل، كه سر حد غيب است و
غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
٣٥٩ ص
(٩٥)
بيان
آن كه تن خاكى آدمى همچون آهن نيكو جوهر، قابل آينه شدن است، تا در او هم در دنيا
بهشت و دوزخ و قيامت و غير آن معاينه بنمايد نه بر طريق خيال
٣٦٤ ص
(٩٦)
باز
گفتن موسى
٣٦٧ ص
(٩٧)
بيان
آن كه در توبه باز است
٣٦٩ ص
(٩٨)
گفتن
موسى
٣٧١ ص
(٩٩)
شرح
كردن موسى
٣٧٣ ص
(١٠٠)
تفسير
كنت كنزا مخفيا فأحببت أن اعرف
٣٧٥ ص
(١٠١)
غره
شدن آدمى به ذكاوت و تصويرات طبع خويشتن و طلب ناكردن علم غيب كه علم انبياست
٣٧٨ ص
(١٠٢)
بيان
اين خبر كه كلموا الناس على قدر عقولهم لا على قدر عقولكم حتى لا يكذبوا الله و
رسوله
٣٨٠ ص
(١٠٣)
قوله
٣٨٢ ص
(١٠٤)
مشورت
كردن فرعون با ايسيه در ايمان آوردن به موسى
٣٨٤ ص
(١٠٥)
قصه
باز پادشاه و كمپير زن
٣٨٧ ص
(١٠٦)
قصه
آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كرم الله وجهه چاره
جست
٣٩٠ ص
(١٠٧)
مشورت
كردن فرعون با وزيرش هامان در ايمان آوردن به موسى
٣٩٨ ص
(١٠٨)
تزييف
سخن هامان عليه اللعنة
٤٠٠ ص
(١٠٩)
نوميد
شدن موسى
٤٠٤ ص
(١١٠)
منازعت
اميران عرب با مصطفى
٤٠٥ ص
(١١١)
در
بيان آن كه شناساى قدرت حق نپرسد كه بهشت و دوزخ كجاست
٤٠٩ ص
(١١٢)
جواب
دهرى كه منكر الوهيت است و عالم را قديم مىگويد
٤١٢ ص
(١١٣)
تفسير
اين آيت كه و ما خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما إلا بالحق نيافريدمشان بهر
همين كه شما مىبينيد بلكه بهر معنى و حكمت باقيه كه شما نمىبينيد آن را
٤١٨ ص
(١١٤)
وحى
كردن حق به موسى
٤٢٣ ص
(١١٥)
خشم
كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع، آن مغضوب عليه را و از پادشاه در خواستن،
و پادشاه شفاعت او قبول كردن و رنجيدن نديم از اين شفيع كه چرا شفاعت كردى
٤٢٥ ص
(١١٦)
گفتن
خليل مر جبرئيل را
٤٣١ ص
(١١٧)
مطالبه
كردن موسى
٤٣٥ ص
(١١٨)
بيان
آن كه روح حيوانى و عقل جزوى و وهم و خيال بر مثال دوغاند و روح كه باقى است در
اين دوغ همچون روغن پنهان است
٤٣٩ ص
(١١٩)
مثال
ديگر هم در اين معنى
٤٤٢ ص
(١٢٠)
حكايت
آن پادشاه زاده كه پادشاهى حقيقى به وى روى نمود، يوم يفر المرء من اخيه و امه و
أبيه نقد، وقت او شد،
٤٤٨ ص
(١٢١)
عروس
آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل
٤٥٣ ص
(١٢٢)
اختيار
كردن پادشاه دختر درويش زاهدى را از جهت پسر و اعتراض كردن اهل حرم و ننگ داشتن
ايشان از پيوندى درويش
٤٥٥ ص
(١٢٣)
مستجاب
شدن دعاى پادشاه در خلاص پسرش از جادوى كابلى
٤٥٨ ص
(١٢٤)
در
بيان آن كه شه زاده آدمى بچه است، خليفه خداست، پدرش آدم صفى خليفه حق، مسجود
ملايك، و آن كمپير كابلى دنياست كه آدمى بچه را از پدر ببريد به سحر، و انبيا و
اوليا آن طبيب تدارك كننده
٤٦١ ص
(١٢٥)
حكايت
آن زاهد كه در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسى و بسيارى عيال، و خلق مىمردند از
گرسنگى گفتندش چه هنگام شادى است كه هنگام صد تعزيت است گفت مرا بارى نيست
٤٦٧ ص
(١٢٦)
بيان
آن كه مجموع عالم صورت عقل كل است، چون با عقل كل به كژ روى جفا كردى صورت عالم تو
را غم فزايد اغلب احوال، چنان كه دل با پدر بد كردى صورت پدر غم فزايد تو را و
نتوانى رويش را ديدن، اگر چه پيش از آن نور ديده بوده باشد و راحت جان
٤٦٩ ص
(١٢٧)
قصه
فرزندان عزير
٤٧١ ص
(١٢٨)
تفسير
اين حديث كه انى لأستغفر الله فى كل يوم سبعين مرة
٤٧٦ ص
(١٢٩)
بيان
آن كه عقل جزوى تا به گور بيش نبيند در باقى مقلد اوليا و انبياست
٤٧٩ ص
(١٣٠)
بيان
آن كه يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله
٤٨٤ ص
(١٣١)
قصه
شكايت استر با شتر كه من بسيار در رو مىافتم در راه رفتن، تو كم در روى مىآيى
اين چراست و جواب گفتن شتر او را
٤٨٩ ص
(١٣٢)
تصديق
كردن استر جوابهاى شتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود، و از او استعانت
خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق، و نواختن شتر او را و ره نمودن و يارى دادن
پدرانه و شاهانه
٤٩٣ ص
(١٣٣)
لابه
كردن قبطى سبطى را كه يك سبوبه نيت خويش از نيل پر كن و بر لب من نه تا بخورم به
حق دوستى و برادرى كه سبو كه شما سبطيان بهر خود پر مىكنيد از نيل، آب صاف است و
سبو كه ما قبطيان پر مىكنيم خون صاف است
٤٩٦ ص
(١٣٤)
در
خواستن قبطى دعاى خير و هدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير و مستجاب
شدن از أكرم الاكرمين و أرحم الراحمين
٥٠٤ ص
(١٣٥)
حكايت
آن زن پليد كار كه شوهر را گفت كه آن خيالات از سر امرودبن مىنمايد تو را، كه
چنينها نمايد چشم آدمى را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آى تا آن خيالها
برود و اگر كسى گويد كه آن چه آن مرد مىديد خيال نبود و جواب اين مثالى است نه
مثل در مثال همين
٥١٠ ص
(١٣٦)
باقى
قصه موسى
٥١٤ ص
(١٣٧)
اطوار
و منازل خلقت آدمى از ابتدا
٥٢٢ ص
(١٣٨)
بيان
آن كه خلق دوزخ گرسنگانند و نالاناند به حق كه روزىهاى ما را فربه گردان و زود
زاد به ما رسان كه ما را صبر نماند
٥٢٦ ص
(١٣٩)
رفتن
ذو القرنين به كوه قاف و در خواست كردن كه اى كوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و
گفتن كوه قاف كه صفت عظمت او در گفت نيايد كه پيش آن ادراكها فدا شود و لابه كردن
ذو القرنين كه از صنايعش كه در خاطر دارى و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوى
٥٣٢ ص
(١٤٠)
مورى
بر كاغذى مىرفت نبشتن قلم ديد قلم را ستودن گرفت مورى ديگر كه چشم تيز تر بود
گفت ستايش انگشتان را كن كه آن هنر از ايشان مىبينم مورى ديگر كه از هر دو چشم
روشن تر بود گفت من بازو را ستايم كه انگشتان فرع بازواند الى آخره
٥٣٥ ص
(١٤١)
نمودن
جبرئيل
٥٣٩ ص
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤ - ديباچه دفتر چهارم
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة