شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢ - ديباچه دفتر چهارم
بسم اللَّه الرحمن الرحيم چارمين سفر است به نيكوترين منزلگاهها و بزرگترين منفعتها. دلهاى عارفان شاد گردد به نگريستن در آن، همچون شادى باغها از آواز ابر پر باران، و خواب خوش در آرامش ديدهگان. سرور جانها در اوست، و بهبود كالبدها بدوست. و چنان است كه مخلصانش خواهانند، و جويند و سالكانش آرزو كنند و در پى آن پويند. ديدهگان را نور باشد و جانها را سرور. چيننده را پاكيزهترين ميوههاى مرغوب است و بزرگترين مقصودها و مطلوب است. بيمار را به طبيبش رساند و دوستدار را به دوستش كشاند. و آن- سپاس خدا را- از بزرگترين موهبتهاست و گران بهاترين دل خواستهها. پيمان نامه دوستى را شيرازه نو زننده، و دشوارى رنج كشان را آسان كننده، نگريستن در آن دور را دريغ افزايد، و بر نيك بخت در شادمانى و سپاس گشايد. ديباچهاش را زيورهاست كه سينه زيبا رويان تهى از چنان زيور است، خداوندان علم و عمل را پاداشى هر چه نيكوتر است.
چون ماه تمامى است كه سر زد و بختى است كه باز گشت و بر در زد. فزون تر از آرزوى آرزومندان، پيش رو كاروان عمل كنندگان، آرزوى فرو خفته را بيفزايد و اميد بسته را بگستراند و بگشايد. چون آفتابى است كه تابيد، از ميان لايههاى ابر سپيدى كه پراكنده گرديد. ياران ما را نور است و باز ماندگانمان را گنجى موفور. از خداوند توفيق سپاس او خواهيم كه سپاس، نعمت آماده را نگه دارنده است و افزون بر آن را به دست آورنده و چيزى پديد نيايد جز آن كه خدا اراده فرمايد.
و از جمله آن چه مرا اندوهگين ساخت آن كه به خواب رفته بودم و با نسيم خنك عطر آگين خود را دل خوش مىنمودم.
تا آن كه كبوترى بر شاخ درختى ناليد و آوازى خوش و سوزناك در گلو گردانيد.
اگر پيش از گريستن او، در عشق سعدى مىگريستم پيش از پشيمانى جان را شفا مىبخشيدم.
ليكن او پيش از من گريست و گريهاش مرا به گريه در آورد، گفتم برترى از آن كسى است كه كار پيشتر كرد. [١]
______________________________ [١] شعر از عدىّ بن رقاع است از شاعران عصر اموى و معاصر جرير. به وليد بن عبد الملك اختصاص داشت. شوقى ضعيف نويسد: «وليد در برخى مجلسها او را برتر از جرير مىشمرد و جرير مىآشفت و عدى را هجو مىكرد.» (تاريخ الادب العربى، ج ٢، ص ٣٤٤) شرح حال او در الاغانى (ج ٩، ص ٣٠٧- ٣١٧) آمده است.