شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٨ - مانستن بدرايى اين وزير دون در افساد مروت شاه به وزير فرعون يعنى هامان در افساد قابليت فرعون
هاروت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٣٢١/ ١ به بعد.
عقل جزوى: بعض شارحان آن را «عقل معاش» معنى كردهاند و هر چند توجيهى دارد، اما مقصود مولانا عقلى است كه از دليلهاى منطقى مايه گيرد.
حالى بين: كه تنها سود اين جهان را مىبيند.
دو ديده در پايان كار: كنايت از عاقبت بين.
خرطوم: كنايت از بينى.
|
به حجت به خرطومش اندر كشم |
على رغم او من مهار على |
|
(ناصر خسرو) اخشم: آن كه حس بويايى ندارد.
|
ور نه پشك و مشك پيش اخشمى |
هر دو يكسان است چون نبود شمى |
|
٣٤٦٤/ ٤ خرطوم اخشم از آن دور باد: به گلستان او راه نيابد. (نفرين است.) وزير دوم مانع شدن او از بخشش شاه، رمز مشاوران بد طينت است، و نيز رمز تسلط هواى نفس بر عقل. و در پايان تأكيد مىكند كه به عقل جزوى يا عقلى كه مغلوب هواست نبايد اعتماد كرد كه آن پيوسته در پى آراسته كردن كار دنياست، بلكه به عقل معاد بايد توسّل جست كه در انديشه آن جهان و اندوختن توشه براى رسيدن بدان است.