شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٠ - چاليش عقل با نفس همچون تنازع مجنون با ناقه ميل مجنون سوى حره ميل ناقه واپس سوى كره چنان كه گفت مجنون هوى ناقتى خلقى و قدامى الهوى # و إنى و إياها لمختلفان
كه عقل را از كار باز مىدارد. (مجنون چون از عشق ليلى پر بود، گاه بىخود مىشد.) دَنگ: ناآگاه. (ماده شتر از سستى مهار از بىخود شدن او آگاه مىشد واپس مىرفت.) تَرَدُّد: رفت و برگشت.
صحبت اختيار كردن از: به معنى جدا شدن است مانند «رَغِبتُ عَنهُ.» فرود آمدن از تن: تن را رها كردن.
خار بُن: استعارت از متاع دنيا و زندگى اين جهانى.
وطن: استعارت از عالم خاكى.
مُرده وطن: دل بسته به جهان خاكى.
ليلى: استعارت از جهان جان.
تيه و قوم موسى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٣٣/ ١.
خُطوَتَين: دو گام. انقروى نويسد: «مردى شبلى را گفت اى شيخ ميان بنده و پروردگار چند منزل است؟ گفت دو گام چون گذشتى رسيدى.» (شرح انقروى، ج ١١، ص ٦١٦) و نيكلسون همين جمله را در شرح خود آورده است و با يزيد را نيز نظير اين جمله است:
«هر چه هست در دو قدم حاصل آيد كه يك قدم بر نصيبههاى خود نهد و يكى به فرمانهاى حق.» (تذكرة الأولياء، ص ١٩٤) شست: در لغت قلّابى كه بدان ماهى گيرند و در اين بيت كنايت از نگاه داشتن، معطل ساختن است.
|
مرا واجب كند كه من برون آيم چو گل از تن |
كه عمرم شد به شصت و من چو سين و شين در اين شستم |
|
(ديوان كبير، ب ١٥٠٢٤) حكيم خوش دهن: ظاهراً مقصود سنايى است و اين بيتها را در مذمّت تن خاكى سروده است:
|
دشمن جان تن است خاكش دار |
كعبه حق دل است پاكش دار |
|
|
ز انكه اندر سراى سور و صور |
از پى خواندن سرور سور |
|
|
همه آلايش تو از طين است |
همه آرايش تو از دين است |
|
(حديقة الحقيقة، ص ٤٢٦)