شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٧ - باقى قصه موسى
مىفريبد: فاعل فعل فرعون است و از «فريبنده» مقصود فرعون يا امَت فرعون است نه حضرت موسى، چنان كه بعض شارحان نوشتهاند و «فريبنده» را به تكلف فريفته معنى كردهاند و در آن اشارتى است به قرآن كريم: يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ. (نساء، ١٤٢) و اشارت است بدان كه فرعون و امت او هر عذابى را مىديدند، مىگفتند اگر آن را از ما بردارى ايمان مىآوريم.
شنيدن: پذيرفتن. (سخن دروغ او را راست انگارم و با او چون مردم راستگو معاملت كنم يا با وى همانند او رفتار كنم) كه: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ. (آل عمران، ٥٤) فرع كش: كنايت از فرعون كه اصل (خدا) را كه همه قدرتها از اوست رها كرده و به فريب متوسل شده است.
عصا جنباندن: كنايت از دعا كردن. «بعد از آن خلق درماندند پيش موسى (ع) آمدند كه دعا كن كه اين قحط برود. ما به تو ايمان آوريم. موسى (ع) دعا كرد. ابرى پديد آمد و باران بسيار باريد و ميوه و علف بسيار ظاهر گشت.» (قصص الانبياء جويرى، ص ١٠٦) سياه شدن ملخ: كنايت از نابود شدن آنان. در تداول گويند ملخ در كشت زار در آمد و آن را سياه كرد. در اين بيت عكس آن مقصود است. چون عذابهاى الهى يكى پس از ديگرى بر قوم پديد آمد (طوفان، ملخ، شپش، غورباغه)، موسى (ع) را گفتند پروردگارت را بخوان. اگر اين بلاها از ما بگردد به تو ايمان مىآوريم، و بنى اسرائيل را همراهت مىكنيم. (اعراف، ١٣٤)
|
كه سببها نيست حاجت مر مرا |
آن سبب بهر حجاب است و غِطا |
|
|
تا طبيعى خويش بر دارو زند |
تا مُنجِّم رو به استاره كند |
|
|
تا منافق از حريصى بامداد |
سوى بازار آيد از بيم كساد |
|
|
بندگى ناكرده و ناشسته روى |
لقمه دوزخ بگشته لقمه جوى |
|
|
آكل و مأكول آمد جان عام |
همچو آن برّه چرنده از حُطام |
|
|
مىچرد آن برّه و قصّاب شاد |
كو براى ما چرد برگِ مراد |
|
|
كار دوزخ مىكنى در خوردنى |
بهر او خود را تو فربه مىكنى |
|
|
كار خود كن روزى حكمت بچَر |
تا شود فربه دل با كرّ و فر |
|