شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١ - قصه مسجد اقصى و خروب و عزم كردن داود
مرا بگير كه براى چنين و چنين نيكم. در پايان عمر خود روزى گياهى ديد در محرابش رسته، گفت نامت چيست؟ گفت من خرنوبهام داود گفت محراب ويران شد و پس از آن چيزى در آن نروييد.» (بحار الانوار، ج ٥٩، ص ٧٥) به تنگ در آمدن: راسخ گشتن، قطعى شدن.
مسجد اقصى: مسجد الاقصى قبله نخست مسلمانان. در حرمت، دومين مسجد است.
نخست مسجد الحرام، سپس آن مسجد. رسول ٦ در معراج بدان مسجد رسيد (اسراء، ١) اين مسجد را سليمان (ع) كامل ساخت و آن جز مسجدى است كه وليد بن عبد الملك در جنوب قبة الصخره بنا نهاد.
خون كردن: چنان كه از عهد عتيق نقل شد. در آن كتاب خون كردن به معنى لغوى آن به كار رفته است (تو خونهاى بسيار ريختى و جنگهاى بزرگ كردى)، ليكن در قصص الانبياء آمده است كه: «و هر وقت كه داود زبور آغاز كردى خلق مدهوش شدندى و چهل فرسنگ آواز وى شنيدندى. به قدرت خدا و هر چه كافر بودند هر گاه آواز وى بشنيدندى در حال جان بدادندى و ...» (قصص الانبياء، جويرى) و در كشف المحجوب است: «وى را صوتى خوش داد و حلق او را مزامير گردانيد. كوهها را رسائل وى كرد تا حدى كه وحوش و طيور از كوه و دشت به سماع آمدندى و آب باستادى و مرغان از هوا در افتادى و اندر آثار آمده است كه يك ماه آن خلق اندر آن صحرا هيچ نخوردندى و اطفال نگريستندى و هيچ شير نخوردندى و هر گاه كه خلق از آن جا باز گشتندى بسيار مردم از لذت كلام و صوت و لحن وى مرده بودندى ...» (كشف المحجوب، ص ٥٢٤- ٥٢٥) بر طبق سروده مولانا نيز برابر آن چه در داستان پيمبران آمده است خونى كه داود ريخته اثر آواز اوست و او گويد اين آواز را تو به من دادى و من مغلوب تو بودم و از خود قدرتى نداشتم و آن كه مغلوب او باشد از خود اختيارى ندارد.
|
هست از روى بقاى ذات او |
نيست گشته وصف او در وصف هو |
|
|
چون زبانه شمع پيش آفتاب |
نيست باشد هست باشد در حساب |
|
٣٦٧٠- ٣٦٦٩/ ٣ براى مقايسه اين تفسير با آن چه ابن عربى در باره كشتگان داود گفته نگاه كنيد به: