شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٠ - گشتند خلق مژدهور خويش يكدگر # از سروران دين كه فلان جا فلان رسيد
|
در زمين حق زراعت كردنى |
تخمهاى پاك، آن گه دَخل نى |
|
|
گر نرويد خوشه از رَوضاتِ هو |
پس چه واسع باشد أرضُ اللَّه بگو؟ |
|
|
چون كه اين ارض فنا بىرَيع نيست |
چون بود أرضُ اللَّه آن مُستَوسَعى است |
|
|
اين زمين را رَيع او خود بىحد است |
دانه اى را كمترين خود هفت صد است |
|
|
حمد گفتى كو نشان حامِدون؟ |
نه برونت هست اثر نه اندرون |
|
|
حمدِ عارف مر خدا را راست است |
كه گواه حمد او شد پا و دست |
|
|
از چَهِ تاريك جسمش بر كشيد |
وز تك زندان دنيااش خريد |
|
|
اطلس تقوى و نور مُؤتَلِف |
آيت حمد است او را بر كَتِف |
|
|
وارهيده از جهان عاريه |
ساكن گلزار و عَينِ جَارِيَه |
|
|
بر سرير سِرِّ عالى همّتش |
مجلس و جا و مقام و رتبتش |
|
|
مَقعَدِ صِدقِى كه صدّيقان در او |
جمله سر سبزند و شاد و تازه رو |
|
|
حمدشان چون حمد گلشن از بهار |
صد نشانى دارد و صد گير و دار |
|
|
بر بهارش چشمه و نخل و گياه |
و آن گلستان و نگارستان گواه |
|
|
شاهد شاهد هزاران هر طرف |
در گواهى همچو گوهر بر صدف |
|
ب ١٧٧١- ١٧٥٥ خَلَف: جانشين، جايگزين.
در زمين حق زراعت كردن: در راه خدا إنفاق نمودن.
رَوضات: جمع روضة: باغ.
رَوضاتِ هو: باغستانهاى الهى. كنايت از عنايتهاى حق.
أرضُ اللَّه:
|
آن كه أرضُ اللَّهِ واسع گفتهاند |
عرصه اى دان انبيا را بس بلند |
|
٣١٨٢/ ١ (اگر ايثار در راه خدا اثرى نداشته باشد، پس ارض اللَّه واسع چه معنى دارد.) ربع: فزونى (محصول).
مُستَوسع: فراخ.
(جايى كه كشت زار اين جهان بدون فزونىِ محصول نيست. پس كشت زار أرضُ اللَّه