شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٤ - مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب دنيا و غفلت او از دولت روحانيان كه أبناى جنس وىاند و نعره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
نيست كه مقصود مولانا «بهشت» باشد، چنان كه در قرآن كريم است: وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الْأَرْضُ. (آل عمران، ١٣٣)
|
آن كه أرض اللَّه واسع گفتهاند |
عرصه اى دان انبيا را بس بلند |
|
|
دل نگردد تنگ ز آن عرصه فراخ |
نخل تر آن جا نگردد خشك شاخ |
|
٣١٨٣- ٣١٨٢/ ١ آب استاده: استعارت است از سير درونى.
|
سير بيرونى است قول و فعل ما |
سير باطن هست بالاى سما |
|
|
سير جسم خشك بر خشكى فتاد |
سير جان پا در دل دريا نهاد |
|
٥٧٢ و ٥٧٠/ ١ مستمع خفته است:
|
چون كه جمع مستمع را خواب برد |
سنگهاى آسيا را آب برد |
|
|
رفتن اين آب فوق آسياست |
رفتنش در آسيا بهر شماست |
|
٣٠٨٨- ٣٠٨٧/ ١ نقش بر آب كردن: بر دلهاى سخت موعظت خواندن.
در اين بيتها نخست تعريضى است به طالبان دنيا و اينكه از آنان در اين جهان گزير نيست، بايد بمانند تا طينت خود را آشكار سازند. حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ. (آل عمران، ١٧٩) آنان مظهرهاى اسم قهارند و خدا را هم رحمت است و هم قهر و بايد اين مظهرها يكى از ديگرى شناخته شود كه «تُعرَفُ الأشياءُ بِأضدادِها.» اگر قهر نباشد، آنان چگونه گرفتار غضب گردند و اگر غضب نباشد سراسر رحمت خواهد بود. و دوزخى نخواهد ماند. اين فقرهها متأثر از فرمودهى على (ع) است: «فَبِاليَقينِ أقطَعُ لَو لا ما حَكَمتَ بِهِ مِن تَعذِيبِ جاحِدِيكَ وَ قَضَيتَ بِهِ مِن إخلادِ مُعَانِدِيكَ لَجَعَلتَ النَّارَ كُلَّها بَرداً وَ سَلاماً وَ ما كانَ لَاحَدٍ فِيهَا مَقَرّا وَ لَا مُقاماً لَكِّنَّكَ تَقَدَّسَت أسمَاؤُكَ أقسَمتَ أن تَملَأَها مِنَ الكافِرِينَ مِنَ الجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجمَعِينَ.» هم بهشت بايد و هم دوزخ تا رحيمى و قهارى او كامل شود.
نكته ديگر كه در اين بيتهاست اينكه اين جهان كشت زار آخرت است چنان كه در