شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٦ - مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب دنيا و غفلت او از دولت روحانيان كه أبناى جنس وىاند و نعره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
|
تو بماندى چون گدايان بىنوا |
دولت خود هم تو باش اى مجتبى |
|
|
چون تو باشى بخت خود اى معنوى |
پس تو كه بختى ز خود كى گم شوى؟ |
|
|
تو ز خود كى گُم شوى اى خوش خصال |
چون كه عين تو تو را شد ملك و مال |
|
ب ١١١١- ١٠٩٤ تيز: پر رونق، كه در آن كالاى حق پسند عرضه مىكنند.
كساد افكن: دنيا طلبان كه مردم را از راه خدا باز مىدارند و به دنيا مىخوانند. خدا در باره آنان فرموده است: فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ. (بقره، ١٦) گير و دار آوردن: نشانهها را آشكار كردن. ظاهراً گرفته از فرمودهى على (ع) است:
«هم اكنون بندگان خدا! كه طناب مرگ بر گلو سخت نيست ... و وقت ارشاد باقى است ... و پيش از در آمدن غايبى كه منتظر رسيدن آنيد ... و گريختن از آن نتوانيد.» (نهج البلاغه، خطبه ٨٣) نعل از خران دزديدن: كنايت از بهره گيرى اندك از دنيا و مردم آن جستن.
آحادى: بيشتر شارحان آن را «حادى» خواندهاند (ظاهراً حادى ميان دوستان). حادى سراينده آواز براى شتران است تا تند روند. نيكلسون نوشته است: در اشعار عارفانه عربى روحها اغلب به صورت شتران پديد مىآيند، اما اين توجيه متكلفانه است چرا كه با جمله «شسته در گلستان ميان دوستان» متناسب نيست. آحاد به معنى فرد در نظم و نثر فارسى به كار رفته است:
|
مشنو حكايت دو سه آحاد از آن كه هست |
نقصان عقل يك سره در غايب كمال |
|
(ديوان ابن يمين، ص ٤٥٣) اين بيت وصف دارندگان ملكت معنوى است و معنى آن اين است: او به ظاهر فردى چون ديگر افراد ميان گلستان نشسته حالى كه در باطن سلطان است. و بيت بعد مؤيد اين معنى است.
نيكو بخت: خطاب به بلقيس است: اگر امروز بخت تو را يارى كرده است و پادشاهى، اين بخت با تو نخواهد ماند. از تو جدا مىشود و تو بد بخت مىمانى. اما اگر خود را بيابى اين خودى با توست و هيچ گاه از تو جدا نخواهد شد. اين خودى را هنگامى خواهى يافت كه