شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٦ - مشورت كردن فرعون با ايسيه در ايمان آوردن به موسى
|
ليك حق بهر ثبات اين جهان |
مُهرشان بنهاد بر چشم و دهان |
|
٦٦٨/ ٤ كَان لِلَّه:
|
چون شدى مَن كَان لِلَّه از وَلَه |
من تو را باشم كه كَانَ اللَّهُ لَه |
|
١٩٣٩/ ١ فاسپردن: تسليم كردن. فانى شدن (در حق).
هر چند اين گفت و گو ميان آسيه و فرعون است، ليكن تنبيهى است انسانهاى غافل را، تا خود را به خدا سپارند خويشتن را به چيزى نشمارند. غفلت تا حدى بايسته زندگى است، و گر نه هيچ كس به شوق پى كارى نخواهد گرفت، اما نه تا آن حد كه آدمى را از خدا ببُرد. آن كه در راه حق جان مىدهد يا به تعبير مولانا زهرهاش بر مىدرد زندگانى جاودان را به دست خواهد آورد.
|
هين بده اى قطره خود را بىندم |
تا بيابى در بهاى قطره يم |
|
|
هين بده اى قطره خود را اين شرف |
در كف دريا شو آمن از تلف |
|
|
خود كه را آيد چنين دولت به دست |
قطره را بحرى تقاضا گر شده است |
|
|
اللَّه اللَّه زود بفروش و بخر |
قطره اى ده بحر پُر گوهر ببر |
|
|
اللَّه اللَّه هيچ تأخيرى مكن |
كه ز بحر لطف آيد اين سخن |
|
|
لطف اندر لطف اين گُم مىشود |
كاسفلى بر چرخ هفتم مىشود |
|
|
هين كه يك بازى فتادت بو العجب |
هيچ طالب اين نيابد در طلب |
|
|
گفت با هامان بگويم اى سَتير |
شاه را لازم بود راىِ وزير |
|
|
گفت با هامان مگو اين راز را |
كور كمپيرى چه داند باز را |
|
ب ٢٦٢٦- ٢٦١٨ بازى بو العجب: پيش آمد شگفت. كنايت از دعوت الهى.
سَتير: پوشيده.
شرح «كمپير و باز» در بيتهاى آينده خواهد آمد و مثالى است براى كسى كه دولتى بدو رو آرد و نگاه داشت آن نداند.