شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٧
|
ظن ببُرد از دور كآن آن است و بس |
چون قُچِ مغلوب وا مىرفت پس |
|
|
صورت حرف آن سر خر دان يقين |
در رَزِ معنى و فردوس برين |
|
ب ٣٨٢٢- ٣٨٠٨ منقلب: باژگونه. مقصود داستانى است كه به ميان آورد، و ظاهر آن با حقيقت ناسازگار بود. مقام رسول ٦ كجا؟ و جبرئيل كجا؟ چرا بايد رسول ٦ از ديدن جبرئيل مدهوش شود؟ حالى كه جبرئيل در معراج از پيروى او باز ماند.
گور كردن: كنايت از نهفتن.
شير را صيد گور كردن: بعض شارحان «شير» را كنايت از رسول ٦ يا ولىّ حق و «گور» را مردم معنى كردهاند ولى اين تفسير تكلف آميز است. مخاطب اين بيت شخص مولاناست (هر چند بعض شارحان حسام الدين را مخاطب دانستهاند) و غرض او اين است كه اين داستان را دنبال مكن و معنىهاى عارفانه را بگذار و به مذاق عامه سخن بگو. كه عامه را تاب دانستن و تحمل كردن اين معنىهاى دشوار فهم نيست.
سخن شاشى: شاشيدن، ريختن آب و هر مايع ديگر است. در اوستا «شيج» و در سانسكريت «سيچ» بوده است. شاريدن. (لغت نامه دهخدا، به نقل از فرهنگ نظام) و «سخن شاشى» سخن پراكنى است.
قَلماشى: اين لفظ چند بار در ديوان كبير آمده است:
|
نه قلماشى است ليكن ماند آن را |
نه هجوى مىكنم نى مىستايم |
|
(ديوان كبير، بيت ١٦٠٤٤)
|
اى عشق قلماشيت گو، از عيش و خوش باشيت گو |
كس مىنداند حرف تو گويى كه سريانى است اين |
|
(ديوان كبير، بيت ١٨٨١٢)
|
خمش كن تا كه قلماشيت گويم |
و لكن لا تطالبنى بمعناه |
|
(ديوان كبير، بيت ٢٤٧٥٩) شارحان در معنى آن گونه گون گفتهاند، مخفف «قُل مَا شِئت» هر چه خواهى بگو.
قلماش تركى جغتايى و معنى آن بىهوده گويى و هرزه گويى است (حاشيه برهان قاطع) دقت در هر سه بيت نشان مىدهد «قلماشى» سخنى است كه معنى آن مفهوم نيست،