شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٣ - لابه كردن قبطى سبطى را كه يك سبوبه نيت خويش از نيل پر كن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستى و برادرى كه سبو كه شما سبطيان بهر خود پر مىكنيد از نيل، آب صاف است و سبو كه ما قبطيان پر مىكنيم خون صاف است
سود مىجويى و به مقصود نمىرسى و در شگفت مىمانى حالى كه مولانا مىگويد كسانى كه از قرآن و سخن پيمبران تنها نقش را مىبينند و بر درك حقيقت آن توانا نيستند، همچون كسانى هستند كه برابر صورتى كه با چشم باز مىنگرد ايستادهاند. بدو سلام مىكنند و تواضع مىنمايند و در شگفت مىمانند كه چرا از اين شكل پاسخى نمىشنويم، اينان نيز نقش حروف قرآن را مىبينند و چون معنى آن به درونشان راه نيافته، تعجب مىكنند كه چرا ما را از خواندن اين آيات نورى در دل پيدا نمىشود. آنان نمىدانند كه بايد در آيههاى قرآن و سخنان الهى به چشم دل بنگرند و اگر چنين كردند پاسخ حق به تفكر كنندگان ذوقى است كه در دل آنان پديد مىآيد. چنان كه على (ع) فرمايد: «خدا قرآن را مايه سيرابى دانشمندان كرده است و بهار دلهاى فقيهان و مقصد راههاى پارسايان و دارويى كه از پس آن بيمارى نيست و نورى كه با آن تارى نيست.» (نهج البلاغه، خطبه ١٩٨) و اين بركتها نصيب كسانى است كه تنها به نقش و حروف بسنده نكنند.