شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٧ - در خواستن قبطى دعاى خير و هدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير و مستجاب شدن از أكرم الاكرمين و أرحم الراحمين
كيل: ظرفى كه با آن گندم، جو، و همچنين مايعها را مىپيمودند و حجم آن متفاوت بوده است.
اللَّه اشترى:
|
اى خداوند اين خم و كوزه مرا |
در پذير از فضل اللَّه اشترى |
|
٢٧٠٩/ ١ كاف كافى: اشارت است به تفسيرى كه در برخى از روايتها از كهيعص شده است. از ابن عباس روايت است كه كاف از كافى و هاء از هادى و يا از حليم و عين از عليم و صاد از صادق است و از كلبى روايت است: «كافٍ لخلقه. هادٍ لعباده. يده فوق أيديهم. عالم بتربيته، صادق فى وعده.» (كشف الاسرار، ج ٦، ص ٦) گور و چاه را ميدان كردن: تنگى را فراخ ساختن. سختى را آسان نمودن.
طپانچه بر آفتاب زدن: فروغ آفتاب را محو كردن.
اولياى خدا را در حضرت پروردگار منزلتى است. اگر در كسى صدق نيت مشاهدت كنند، از پروردگار گشايش دل او را خواهند. سبطى از خدا ايمان و هدايت قبطى را خواست، هنوز دعاى او به پايان نرسيده درون قبطى به نور ايمان روشن گشت.
و از سبطى خواست كلمه ايمان را بدو گويد تا بر زبان هم بيارد. و او را گفت من از تو خواستم قفل دلم را بگشايى اما تو مرا به جهانى بردى كه رسيدن بدان در خيالم نمىگنجيد.
|
بهر فرجه شد يكى تا گلستان |
فرجه او شد جمال باغبان |
|
٢٧٨٦/ ١ من خواستم كامم را از شربتى آب گوارا تر كنى تو مرا از شربت لطف الهى چنان سيراب ساختى كه هرگز تشنه نخواهم شد. از اين پس آبهاى اين جهان نزد من بىارزش است.
سپس مولانا به شمه اى از قدرت پروردگار اشارت مىكند كه چون بخواهد طبيعت هر چيز را دگرگون خواهد ساخت.
|
باز چون تجديد ايمان بر تَنى |
باز از فرعون بيزارى كنى |
|
|
موسى رحمت ببينى آمده |
نيلِ خون بينى از او آبى شده |
|
|
چون سر رشته نگه دارى درون |
نيلِ ذوق تو نگردد هيچ خون |
|