شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٤ - در بيان آن كه شه زاده آدمى بچه است، خليفه خداست، پدرش آدم صفى خليفه حق، مسجود ملايك، و آن كمپير كابلى دنياست كه آدمى بچه را از پدر ببريد به سحر، و انبيا و اوليا آن طبيب تدارك كننده
|
جهد كن در بىخودى خود را بياب |
زودتر وَ اللَّهُ أعلَم بِالصَّواب |
|
|
هر زمانى هين مشو با خويش جُفت |
هر زمان چون خر در آب و گِل ميفت |
|
|
از قصور چشم باشد آن عِثار |
كه نبيند شيب و بالا كور وار |
|
|
بوى پيراهان يوسف كن سَنَد |
ز آن كه بويش چشم روشن مىكند |
|
|
صورت پنهان و آن نور جَبين |
كرده چشم انبيا را دور بين |
|
|
نور آن رخسار برهاند ز نار |
هين مشو قانع به نور مُستعار |
|
|
چشم را اين نور حالى بين كند |
جسم و عقل و روح را گَرگين كند |
|
|
صورتش نور است و در تحقيق نار |
گر ضيا خواهى دو دست از وى بدار |
|
|
دم به دم در رو فتد هر جا رود |
ديده و جانى كه حالى بين بود |
|
|
دور بيند دور بينِ بىهنر |
همچنان كه دور ديدن خواب در |
|
ب ٣٢٢٦- ٣٢٠٧ سِراج امَّتان: رسول اكرم ٦، كه راه راست را براى مسلمانان روشن فرمود: وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً. (احزاب، ٤٦) ضَرَّتَان: تثنيه ضَرَّه و ضَرَّه: وسنى يا هوو است و اشارت است به عبارتى كه انقروى آن را حديث شمرده است: «الدُّنيا و الاخرة ضرتان فبقدر ما ترضى إحداهما تسخط الاخر.» مرحوم فروزانفر آن را بدين عبارت و از شرح تعرف آورده است: «مثل الدنيا و الاخرة كمثل ضرتين بقدر ما أرضيت احداهما اسخطت الاخرى.» (احاديث مثنوى، ص ١٢٠) مجلسى در بحار الانوار از گفته مسيح (ع) چنين روايت كند: «مثل الدنيا و الاخرة كمثل رجل له ضَرَّتان إن ارضى احداهما اسخطت الاخرى.» (روضة الواعظين، ص ٤٤٨، بحار الانوار، ج ٧٠، ص ١٢٢، و نگاه كنيد به: ٢٣٩ همين مجلد) سَقام: بيمارى.
مَمَرّ: گذرگاه. كنايت از دنيا.
مَقَرّ: جاى باش. بهشت و نعمتهاى آخرت.
نقش: كنايت از زيبايىهاى دنيا كه عكس آخرت است.
از نقاش جدا شدن: از خدا به دور افتادن.
آب سياه: كنايت لذتهاى دنياوى.