شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٦ - در بيان آن كه شه زاده آدمى بچه است، خليفه خداست، پدرش آدم صفى خليفه حق، مسجود ملايك، و آن كمپير كابلى دنياست كه آدمى بچه را از پدر ببريد به سحر، و انبيا و اوليا آن طبيب تدارك كننده
|
خفته مىبيند عطشهاىِ شديد |
آب أقرَب مِنهُ مِن حَبلِ الوَرِيد |
|
ب ٣٢٤٠- ٣٢٢٧ پردَه شكاف: از وهم رهيده و به حقيقت رسيده.
با غرر: فريبنده. هلاك كننده.
موج: كنايت از معارف و حكمت كه اولياى حق از آن برخوردارند.
احتراز: دورى جستن. ليكن «بىاحتراز» در اين بيت به معنى بىمضايقت است.
اقرب منه: گرفته از قرآن كريم است: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ: و ما بدو از رگ گردن نزديكتريم. (ق، ١٦) اين بيتها نكوهش، تحذير، و تنبيه كسانى است كه سخنان عارفان را نمىنشنوند و براى رسيدن به حقيقت، با دانش اندك خويش مىكوشند. آب را كه همان حكمت ربانى است مىگذارند و سراب را چشمه معرفت مىپندارند. اينان چون كسى هستند كه در كنار جوى آب خفته است، سراب را آب مىبيند و در طلب آب به سوى آن مىدود.
|
خلق را بنگر كه چون ظلمانىاند |
در متاع فانيى چون فانىاند |
|
|
از تكبّر جمله اندر تفرقه |
مرده از جان زنده اندر مخرقه |
|
٢٠٣٢- ٢٠٣١/ ٤