شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١ - تمامى حكايت آن عاشق كه از عسس گريخت در باغى مجهول، خود معشوق را در باغ يافت و عسس را از شادى دعاى خير مىكرد و مىگفت كه عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم
تمامى حكايت آن عاشق كه از عسس گريخت در باغى مجهول، خود معشوق را در باغ يافت و عسس را از شادى دعاى خير مىكرد و مىگفت كه عسى أَن تَكرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُم
|
اندر آن بوديم كآن شخص از عسس |
راند اندر باغ از خوفى فرس |
|
|
بود اندر باغ آن صاحب جمال |
كز غمش اين در عنا بد هشت سال |
|
|
سايه او را نبود امكان ديد |
همچو عنقا وصف او را مىشنيد |
|
|
جز يكى لقيه كه اول از قضا |
بر وى افتاد و شد او را دل ربا |
|
|
بعد از آن چندان كه مىكوشيد او |
خود مجالش مىنداد آن تند خو |
|
|
نه به لابه چاره بودش نه به مال |
چشم پرّ و بىطمع بود آن نهال |
|
ب ٤٥- ٤٠ عسس: جمع عاس: شبگرد، نگهبان. و در فارسى مفرد به كار مىرود.
مجهول: ناشناخته. (صفت باغ، باغى كه نمىدانست از آن كيست.) عسى أَن تَكرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُم: بود كه چيزى را ناخوش داريد و آن به است براى شما. (بقره، ٢١٦) اندر آن بوديم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٨٠٢/ ٣.
فرس راندن: كنايت از شتابيدن.
لقيه: ديدار.
چشم پر و بىطمع: كنايت از استغناى معشوق است از عاشق.
نهال: كنايت از معشوق.
|
عاشق هر پيشه اى و مطلبى |
حق بيالود اوّل كارش لبى |
|
|
چون بد آن آسيب در جست آمدند |
پيش پاشان مىنهد هر روز بند |
|
|
چون در افكندش به جست و جوى كار |
بعد از آن در بست، كه كابين بيار |
|