شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠١ - دل دارى كردن و نواختن سليمان
دل دارى كردن و نواختن سليمان ٧ مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ايشان، و عذر قبول ناكردن هديه، شرح كردن با ايشان
|
اى رسولان مىفرستمتان، رسول |
ردِّ من بهتر شما را از قبول |
|
|
پيشِ بلقيس آن چه ديديت از عجب |
باز گوييد از بيابان ذهب |
|
|
تا بداند كه به زر طامع نهايم |
ما زر از زر آفرين آوردهايم |
|
|
آن كه گر خواهد، همه خاك زمين |
سر بسر زر گردد و دُرّ ثمين |
|
|
حق براى آن كند اى زر گزين |
روز محشر اين زمين را نقرهگين |
|
|
فارغيم از زر كه ما بس پُر فَنيم |
خاكيان را سر بسر زرّين كُنيم |
|
|
از شما كَى كُديه زر مىكنيم |
ما شما را كيميا گر مىكنيم |
|
|
ترك آن گيريد گر ملك سباست |
كه برون آب و گل بس ملكهاست |
|
|
تخته بند است آن كه تختش خوانده اى |
صدر پندارى و بر در مانده اى |
|
|
پادشاهى نيستت بر ريش خود |
پادشاهى چون كنى بر نيك و بد |
|
|
بىمراد تو شود ريشت سپيد |
شرم دار از ريش خود اى كژ اميد |
|
|
مالكُ الملك است هر كش سر نهد |
بىجهان خاك صد مُلكش دهد |
|
|
ليك ذوق سجده اى پيش خدا |
خوشتر آيد از دو صد دولت تو را |
|
|
پس بنالى كه نخواهم مُلكها |
ملك آن سجده مسلَّم كن مرا |
|
ب ٦٦٥- ٦٥٢ دل دارى كردن و نواختن سليمان: آن چه در قرآن كريم است اينكه سليمان (ع) گفت: «مرا به مال يارى مىكنيد؟ آن چه خدا مرا داده بهتر است از آن چه شما را داده. نه، شما به هديه خود شادمان باشيد. باز گرد به سوى آنان كه با سپاهى به سوى آنان مىآييم كه تاب برابرى آن را ندارند و به خوارى آنان را بيرون مىكنيم ...» (نمل ٣٦- ٣٧) و آن چه مولانا از دل دارى دادن و دفع وحشت كردن و عذر قبول ناكردن هديه آورده، تصويرى