شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٠ - قصه عطارى كه سنگ ترازوى او گل سر شوى بود و دزديدن مشترى گل خوار از آن گل، هنگام سنجيدن شكر، دزديده و پنهان
است.» (بحار الانوار، ج ١٠١، ص ٣٨، از جامع الاخبار صدوق) بعض شارحان به خطا «گر زناى چشم» خوانده و تفسيرهاى پر تكلف كردهاند.
كباب از پهلوى خود خوردن: نظير از پهلوى خود خوردن كه در بيت ٦٣٩ گذشت. براى لذتى اندك خود را به خطر افكندن.
نظر: ظاهراً گرفته از حديث است: «النَّظرَةُ سَهمٌ مَسمومٌ مِن سِهامِ إبليس لَعَنَهُ اللَّهُ فَمَن تَرَكَها خوفاً مِنَ اللَّهِ، آتاهُ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ ايماناً يَجِد حَلَاوَتَهُ فىِ قَلبه.» (شرح انقروى) «النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة اورثت حسرة طويلة.» (محاسن برقى، ج ١، ص ١٠٩، بحار الانوار، ج ١٠١، ص ٤٠) دام ژرف: استعارت از نعمتهاى آخرت كه مردان خدا به خاطر به دست آوردن آن از نعمتهاى دنيا چشم مىپوشند.
مرغان شگرف: استعارت از آنان كه فريفتهى نعمت دنيا نمىشوند و آخرت را مىخواهد.
مالك ملك: در آن تلميحى است به قرآن كريم: رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي. (ص، ٣٥)
|
ربّ هب لى از سليمان آمده است |
كه مده غير مرا اين ملك و دست |
|
٢٦٠٤/ ١ هلك: تباهى.
آن كه خواهد ديگرى را بفريبد خود را فريفته است و آن كه به مال دنيا ديده دوزد كشته آخرتش بسوزد و لذتهاى جسمانى بهرههاى روحانى را مانع گردد.
دانه و مرغ رمز نعمت دنيا و دنيا دوستان است، آنان با بهره گيرى از اين نعمت اندك خرماند و نمىدانند كه با اين كار خود را به دام مىافكنند و از نعمت آخرت مىبرند، امّا خدا جويان به دنيا با ديده حقارت مىنگرند. آن را مىبينند و از آن مىگذرند. مال دنيا و ملك عقبى دام است، مرغ ضعيف به مال دنيا گرفتار مىشود و مرغ قوى از آن چشم مىپوشد و پى ملك عقبى مىرود. مضمون اين بيتها مناسب با فرمودهى على (ع) است و دور نيست كه مولانا در سرودن بيتها بدان توجه داشته است: «دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستى است آن را كه شناختش و باور داشت. و خانه بىنيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٣١) رجوع بدان فقره شود.