شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٢ - دل دارى كردن و نواختن سليمان
عارفانه و شاعرانه است.
مىفرستمتان رسول: شما را چون فرستاده خود نزديك بلقيس مىفرستم تا او را از من و حشمت من آگاه سازيد.
بيابان ذهب: «و سليمان را خبر كردند از آن هديهها كه او (بلقيس) ساخته بود سليمان (ع)، جنّيان و انسيان را بخواند و بفرمود تا خشتهاى زرين و سيمين بساختند چندانى كه ميدان او بود و شرف ميدان از آن خشتها بر نهادند و فرش ميدان او از آن خشتها ...» (تفسير ابو الفتوح رازى، تفسير آيه ٣٥ سوره نمل) زر آفرين: پروردگار.
حق براى آن كند: براى آن كه قدرت خود را نشان دهد. براى آن كه نشان دهد زر آفرين است.
زر گزين: آن كه به زر دل بسته است.
نقرهگين شدن زمين روز محشر: مفسران ذيل آيه: يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ (ابراهيم، ٤٨) نوشتهاند زمين را بدل كنند به زمينى از سيم سپيد. و از امير مؤمنان است: «زمين را سيم گرداند و آسمان را زر.» (تفسير ابو الفتوح رازى) پر فن: توانا بر هر كار، همه كاره.
خاكيان را زرين كردن: دگرگون و مبدل كردن طبيعت آنان، از كفر به ايمان بر گرداندن.
كيمياگر كردن: استعارت از توانا ساختن آنان بر تصرف در دلها و دگرگون كردن آنها.
برون آب و گل: كنايت از بيرون اين جهان، جهان خاكى.
تخته بند:
|
غير هفتاد و دو ملّت كيش او |
تخت شاهان تخته بندى پيش او |
|
٤٧١٩/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٧١٩/ ٣) بر در مانده: در فرودين جاى جاى گرفته.
پادشاهى بر ريش نبودن: كنايت از كمترين اختيار و توانايى نداشتن.
بىجهان خاك: جدا از آن، علاوه بر آن.
آنان كه زر و زيور اين جهان را ارزشمند مىشمارند يا خود را خداوند قدرت