ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٧ - باب(٣١) آنچه از حضرت رضا
سفيدى پيچيده شده بود به دست آن حضرت داد، و ايشان ٦ در گوش راست او ٧ اذان و در گوش چپش اقامه خواند، آنگاه او را در آغوش گرفت و گريست، اسماء گفت: پدر و مادرم فداى تو باد، گريه براى چيست و از چه رو ميگريى؟ حضرت فرمود: بر حال اين فرزندم مىگريم، عرض كردم يا رسول اللَّه هم اكنون به دنيا آمده است؟! حضرت فرمود: ستمكاران او را پس از من شهيد مىكنند، خدا شفاعت مرا نصيب آنان نگرداند، آنگاه فرمود: اى اسماء اين خبر را (كه او را مىكشند) به فاطمه نرسانيد، زيرا او تازه فارغ گشته است، آنگاه رو به علىّ كرده فرمود: نام فرزندم را چه نهادهاى؟ گفت: من بر شما سبقت در نام نجويم يا رسول اللَّه، امّا دوست داشتم نامش را «حرب» گذارم، رسول خدا ٦ فرمود: من نيز بر خدايم عزّ و جلّ سبقت نخواهم گرفت، در اين حال جبرئيل نازل گشت و گفت: يا محمّد! علىّ أعلى تو را سلام مىرساند و مىگويد: چون علىّ نسبت به تو مانند هارون نسبت به موسى است، اين فرزندت را به نام پسر هارون به نام، رسول خدا ٦ پرسيد نام فرزند هارون چه بود؟ گفت: «شبير» حضرت فرمود: اين به زبان عبرى است و من عربى زبانم!؟ جبرئيل گفت:
او را «حسين» بنام، چون يك هفته گذشت رسول خدا دو گوسفند خاكسترى رنگ