ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٧٣ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
جواب نامه نوشت كه من فردا خود بحمّام نمىروم و صلاح نميدانم كه تو هم بحمّام روى و همچنين براى فضل نيز مصلحت نمىدانم كه فردا بحمّام رود، مأمون دو بار نامه نوشت و حضرت هر دو بار جواب فرمود: كه من فردا بحمّام نمىروم زيرا رسول خدا ٦ را در همين شب در خواب ديدم كه بمن فرمود:
يا علىّ فردا بحمّام نرو، پس براى تو هم يا امير المؤمنين صلاح نميدانم بحمّام روى و همچنين براى فضل. مأمون بحضرت نوشت راست مىگوئى آقاى من، و رسول خدا راست گفته است، من بحمّام نخواهم رفت، و اما فضل، خود بهتر ميداند چه ميكند، ياسر گويد: چون شام شد و خورشيد غروب كرد، حضرت بما فرمود بگوئيد:
«نعوذ باللَّه من شر ما ينزل في هذه اللّيلة»
ما شروع كرديم بگفتن آن ذكر و مرتّب آن را ميگفتيم، تا صبح شد و حضرت نماز بجاى آورد، فرمود بگوئيد:
«نعوذ باللَّه من شر ما ينزل في هذا اليوم»
، در حدود طلوع شمس حضرت فرمود: ببام بالا رو و گوش ده كه آيا چيزى ميشنوى، چون من ببالاى بام خانه رفتم صداى زارى و شيون شنيدم و آن صدا بسيار شد كه ناگاه ديدم مأمون از آن درى كه از قصرش بمنزل حضرت باز ميشد داخل شد و ميگفت: اى آقاى من!، خداوند