ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٨٨ - باب ٦١ وفات حضرت رضا
بحضرت نموده گفت: قدرى از اين آب انار بنوش، فرمود: در حضور شما نه، امير كه بيرون رفت ميخورم، مأمون گفت: نه بخدا سوگند نميشود بايد در حضور من بخورى و اگر من از ناراحتى معدهام نميبود من هم با شما ميخوردم حضرت چند قاشق از آن خورد و مأمون برخاسته بيرون آمد، امّا حضرت رضا ٧ تا پنجاه بار در آن روز هنوز نماز عصر خوانده نشده بود، از هوش رفت و افتاد و بعد نشست، مأمون كسى را فرستاد و پيغام داد كه اين ناراحتى و بيهوشى مربوط بحجامتى است كه كردى، ولى شب حال او سختتر شد تا اينكه بامدادان از دنيا رفت، و آخرين كلامى كه گفت: اين آيه مباركه بود: قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ، وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً (بگو اگر شما در خانههاى خود باشيد آنان كه شهادت بر ايشان تقدير شده است به خوابگاههاى خود رهسپار خواهند شد- آل عمران:
١٥٤) (و امر پروردگار قضا و حكمى است انجام شدنى- احزاب: ٣٨).
و صبح فردا شد، مأمون اولين كارش اين بود كه دستور داد بسرعت جنازه را غسل داده و كفن كردند، و خود پشت سر جنازه با پاى برهنه بدون عمامه و كلاه با اظهار حسرت حركت ميكرد و ميگفت: اى برادرم بدون شك بسبب