ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٠٨ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
ديدم كه به نباج (قريهاى است در راه بصره بحجاز) آمده و در مسجدى كه حاجيان در هر سال منزل مىكنند فرود آمده، و مثل اينكه من بحضورش شرفياب شده سلام كردم و در مقابل آن حضرت ايستادم، در نزد او طبقى بافته از برگ خرماى مدينه ديدم كه در ميان آن تمر صيحانىّ (نوعى از خرما) بود، و گوئى آن حضرت دست برد و مشتى از آن خرما را بمن داد، و آن را شمردم و هجده دانه بود، و از خواب بيدار شدم و خوابم را چنين تعبير كردم كه برابر هر دانه خرمائى كه گرفتهام يك سال عمر خواهم كرد، چون بيست روز از اين ماجرا گذشت من در مزرعه مشغول بكار بودم و زارعين زمين را آماده ميكردند كه ناگاه كسى آمد و خبر آورد كه حضرت علىّ بن موسى عليهما السّلام از مدينه آمده و در مسجد مزبور نزول اجلال فرموده، و مردم از هر جانب، بسوى او ميشتابند، من كار را رها كرده و بخدمت او رفتم، ديدم او ٧ در موضعى كه رسول خدا ٦ را در خواب در آنجا ديدم نشسته همان طور كه جدّش نشسته بود، و زير پايش تخته حصيرى است مانند همان حصير كه در زير پاى رسول خدا ٦ ديده بودم، و در مقابلش طبقى از برگ بافتهشده از خرما است و از همان تمر صيحانىّ در آن طبق است، من پيش رفته سلام كردم، حضرت جواب سلام مرا داد و فرمود: پيش آى، من جلو رفتم، يك مشت از آن خرما بمن داد، آن را شماره