ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٦٧ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
بجنگ با آنان برخاسته بود علّتش را ميخواستند نه اينكه بر عكس علّت برنخاستن را پىجو شوند، بايد ديد آيا مسأله خلافت علىّ از جانب خدا بود يا از جانب ديگرى، و اگر صحيح بود كه از جانب خدا است پس شكّ در آن كه آيا درست است يا نه كفر است بجهت قول خداوند كه ميفرمايد: فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (نه چنانست كه منافقان گمان كردهاند كه با اينكه با تو بمخالفت ميپردازند باز داراى ايمانند، سوگند به پروردگارت كه ايمان حقيقى نخواهند داشت تا آنگاه كه تو را در اختلافاتشان قاضى قرار دهند و چون حكم را بگوئى هيچ يك از طرفين دعوا در باطن و قلب خود احساس ناراحتى نكند و بحكم تو خرسند باشد چه آن كس كه بنفع او حكم كردهاى و چه آنكه بضرر او، و آن دو بايد كاملا تسليم حكم تو باشند و در اين صورت مؤمن خواهند بود- نساء: ٦٥) مترجم گويد: «مقصود اينست كه حكم الهى را بايد بدون چون و چرا پذيرفت، و دليل براى آن از خدا و رسول خواستن يا از حكم ناراحت بودن، خود نشاندهنده عدم ايمان است».
بارى افعال شخص تابع اصل اوست، اگر علىّ قيامش به امامت از جانب خداوند تعالى بود، پس كارهاى او هم از جانب حقّ است و بر مردم است كه راضى و تسليم امر او باشند، رسول خدا ٦ هم در روز وقعه حديبيه كه مشركان او را از مناسك عمره منع كردند قتال را ترك كرد، ولى هنگامى كه