ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٩٧ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
«و الامام كالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هى في الافق بحيث لا تنالها الأيدى»
(امام چون خورشيد جهانتاب است كه نور و فروغش سراسر جهان را فرا مىگيرد، خود در افق اعلائى است كه كسى را قدرت رسيدن بدرجه او نيست).
اكنون كه اين مطلب روشن شد بايد توجه داشت كه چون اين افراد را از پست حسّاس خود كنار زدند، و كسانى كه قابليّت اين مقام را نداشتند روى كار آمدند و هر چه توانستند بر ايشان و طرفدارانشان تنگ گرفتند
«فقتل من قتل و سبى من سبى و جرى القضاء لهم بما يرجى له حسن المثوبة»
فضائل آنان را كتمان كردند و مردم را هر چه توانستند از ايشان راندند و خفقانى بوجود آوردند كه ناگفتنى است! در اين حال و وضعيّت جماعتى (جهت تبليغ) ناچار شدند كه حقائقى را بصورت رمان ذكر كنند تا شايد خفتگان بيدار شوند، و از اين رمانها در قرن سوم و چهارم بلكه پنجم بسيار نوشته شده و البته اصلى داشته لكن آن را بصورت داستان نقل كردهاند و از اين جهت نمىتوان آن را روايت دانست و بدان احتجاج كرد، زيرا مطالب تخيّلى را هم در بر دارد، و امام مظهر صفات جماليّه حقّ، و از مقرّبترين مردم به مقام عفو و رحمت خداوند ميباشد و بآسانى بخشم نمىآيد و چنانچه بخشم هم آيد آنچه خداوند دستور داده عمل مىكند، و هرگز از فرمان الهى تجاوز نمىنمايد، كشتن آن فردى جايز است كه خداوند او را مهدور الدّم گفته باشد و امام آن مردك افسانهاى را با جسارتى كه بحضرت كرد و احترام امام را رعايت ننمود او را بكشتن نمىدهد، چون در دين جدّش حكمى براى كشتن چنين فردى نيست و لو خودش بخواهد، بلكه خداوند به جدّش فرمود: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» يعنى