ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٠٩ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
عزيز مصر- مشرك بود و يوسف پيغمبر بود، و اكنون مأمون مسلمان است، و من نيز وصىّ هستم نه پيغمبر، و يوسف از عزيز خواست كه او را امير غلّه كند.
آنجا كه گفت: اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ- الآية (مرا امير و رئيس كشاورزى كن، زيرا كه من نيكو از آن مراقبت مىكنم و راه افزايش محصول را ميدانم و آنچه را كه هست حافظم و هر زبانى را ميدانم) و من مجبور بر اين كار گشتم.
شرح: «ناگفته نماند كه در قرآن، عزيز مصر غير از پادشاه و ملك است، و حضرت يوسف ٧ با ملك اين سخنان را گفت نه با عزيز، و هر كسى كه با قرآن آشناست بخوبى ميداند كه عزيز شوهر زليخا بود نه ملك، و ملك خواب ديد نه عزيز، و يوسف خواب را كه تعبير كرد پادشاه او را خواست و ابتدا نيامد و گفت: اوّل تكليف مرا كه عزيز مصر بىگناه بزندانم افكنده معلوم كنيد آنگاه اگر بخواهيد حضور خواهم يافت، و در اينكه اهل بيت- عليهم السّلام- از همه مردم قرآن را بهتر مىفهمند و بدان آشناترند شكّ و شبههاى براى احدى از مسلمانان باشعور نيست، و پر واضح است كه امام ٧ ملك را با عزيز اشتباه نمىكند، و معلوم است كه در كلام تصرّف شده است، و براى پاسخگويى بپارهاى از معترضين، امام ٧ بقصّه يوسف اشاره كرده است. و متأسفانه راوى اين داستان نيز بمانند بسيارى از افراد كه بين عزيز و ملك را تميز نميدهند چنين فهميده و نقل بمعنى كرده